گنجور

شمارهٔ ۲۷۵

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

تو را نمودم و گفتم به دل، که یار این است

به خون خود زده ای دست، اگر نگار این است

کف بریدهٔ بی نسبت پرستاران

به بستر تو گل افشانده، خار خار این است

میانهٔ تو و آیینه شد صفای خوشی

میانهٔ من و دل، هر نفس غبار این است

مگر به آن لب شیرین رسد پیام دلم

چو نی حلاوتم از ناله های زار این است

ستم رسیدهٔ اوییم و فارغ است دلش

یکی ز جمله ستم های بی شمار این است

به هر چه دیده گشودیم رفت و داغ بجاست

چمن فروزی گل های اعتبار این است

ز هر که ذائقه گیرد، عوض دهد نعمت

یکی ز بی مزگی های روزگار این است

حزین به صفحهٔ گیتی به یاد دیده وران

نوشتم این دو سه مصرع که یادگار این است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان