گنجور

 
حزین لاهیجی

عشق است به دل شور بیابان قیامت

بر داغ نگون کرده نمکدان قیامت

ناصح، تو به رسوایی ما پرده مپوشان

این چاک گذشته ست ز دامان قیامت

در سنگ چه مقدار بود جلوه شرر را

تنگ است به مجنون تو میدان قیامت

امروز برد شورش دل رونق فردا

برچیده شد از عشق تو دکان قیامت

چون غنچه کشیده ست حزین ، سر به گریبان

از خجلت دیوان تو، دیوان قیامت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

ای زلف تو شیرازه دیوان قیامت

هم سلسله، هم سلسله جنبان قیامت

خاموشی و گفتار دهان تو دهد یاد

از بست و گشاد در دکان قیامت

چشم تو سیه خانه صحرای تجلی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه