گنجور

شمارهٔ ۲۵۱

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

تا شمع من ز دیدهٔ شب زنده دار رفت

دود از سرم برآمد و اشک از کنار رفت

در پیچ و تاب حلقه آن زلف خم به خم

کاری که کرد، دست و دل من ز کار رفت

افسانه کم کنید که جوشید گریه ام

خوابم کنون ز دیده اختر شمار رفت

آشفته است حلقهٔ شوریدگان، مگر

حرفی از آن دو سلسلهٔ تابدار رفت؟

آتش ز ناله ام به خس آشیان فتاد

خاری که بود از چمنم یادگار، رفت

دیگر مگر میم چو سبو، در گلو کنید

دست من از کرشمهٔ ساقی ز کار رفت

ای ساده دل، وفای حریفان نظاره کن

گل ناکشیده ساغر خود را، بهار رفت

یک ره، گذر به خاک نشینان نمی کنی

عمرم چو نقش پا به ره انتظار رفت

زین جان بی نفس چه نوا خیزدت حزین

از ساز نغمهای نتراود، چو تار رفت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور