گنجور

 
حزین لاهیجی

زانرو که زد به بلبل پرشور، پشت دست

تا حشر می گزد، گل مغرور، پشت دست

در کوی عشق، پا به ادب بر زمین گذار

این بیشه، شیر می خورد از مور پشت دست

دیشب به زور جام ادب سوز عاشقی

زد مستیم، به ساغر منصور پشت دست

از فیض فقر، می زند امروز مدتی ست

کشکول ما، به کاسهٔ فغفور، پشت دست

چشم تو در بهشت ز مژگان پر غرور

مستانه می زند به صف حور، پشت دست

طالع نگر که نیست به دست نگاه من

مستانه دیدنی ز تو مستور، پشت دست

موسی کشد خجل، ید بیضا در آستین

بیند ز شمع من، اگر از دور پشت دست

یا رب به کیش کیست بت ما که می زند

بر مست پشت پا و به مخمور پشت دست؟

از پایداری مژهٔ خون فشان حزین

زد قطره ام به قلزم پرشور پشت دست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

هر کس فشاند بر من پر شور پشت دست

از جهل زد به خانه زنبور پشت دست

یابد چگونه راه در آن زلف دست ما؟

جایی که شانه می گزد از دور پشت دست

چون روی دست گل شود از زخم خونچکان

[...]

واعظ قزوینی

زآن شوخ دید تا دل ناسور پشت دست

زد از تپش به مرهم کافور پشت دست

از نازکی نگار شود روی دست او

گر تند بیندش کسی از دور پشت دست

پرخار حسرتیم، بما دست رد منه

[...]

سیدای نسفی

آن شوخ اگر نمایدش از دور پشت دست

در پیش او نهد به زمین حور پشت دست

خوردم هزار نیش و نشد نوش حاصلم

تا کی نهم به خانه زنبور پشت دست

بر سایلان کریم حقارت نمی کند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه