از زلف تو داریم پریشانی خود را
وز آینه ی روی تو حیرانی خود را
دیگر چومن امروز به شیرین سخنی نیست
از لعل تو دارم گهر افشانی خود را
جایی که اثر نیست، فغان هرزه دراییست
دل باکه سراید غم پنهانی خود را؟
تنها بگدازیم من و شمع وگر نه
دارد همه کس، فکر تن آسانی خود را
بزمی که حزین تو در آن گرم سخن شد
ظاهر نکند شمع، زبان دانی خود را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات شاعر نسبت به زیبایی و محبت معشوقش میپردازد. شاعر از پریشانی و حیرت خود ناشی از زلف و چهره محبوب سخن میگوید و تأکید میکند که دیگر تمایلی به حرفهای شیرین ندارد، زیرا تمام توجه او معطوف به زیبایی معشوقش است. او به دلایلی که در جایی که اثر و نشانی نیست، فریادهای بیهوده را بیمعنا میداند. در انتها، شاعر به تنهایی و عمق احساسات خود اشاره میکند و میگوید که اگر او و شمعی که در کنار هم هستند، تنها بمانند، دیگران نیز بیتوجه و در فکر راحتی خود خواهند بود. این شعر تجربههای عاطفی و تأملات شاعر را در عشق و زیبایی به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: از موی تو در حالتی آشفته هستیم و از زیبایی چهرهات دچار شگفتی و سردرگمی شدهایم.
هوش مصنوعی: امروز دیگر نمیتوانم به شیرینی صحبت کنم، زیرا زیبایی تو همچون جواهری در دل من میدرخشد و من فقط به درخشندگی آن فکر میکنم.
هوش مصنوعی: در جایی که هیچ نشانی از عشق و احساس وجود ندارد، ابراز درد و ناامیدی تنها زبانی بیمعناست. دل چگونه میتواند غمهای پنهان خود را فریاد کند؟
هوش مصنوعی: تنها من و شمع باید بسوزیم و از خودگذشتگی کنیم، وگرنه همه افراد دیگر فقط در فکر راحتی و آسایش خودشان هستند.
هوش مصنوعی: جلسهای که تو در آن با شور و عشق سخن میگویی، مانند شمعی است که نمیتواند خود را نشان دهد، اگر که زبان و بیان را خوب نیاموخته باشی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.