گنجور

 
حزین لاهیجی

افتاده دو عالم ز نظر، دیدهٔ ما را

نادیده مبین چشم جهان دیدهٔ ما را

با سینهٔ اخگر چه کند، سوز شراری؟

از داغ چه پروا دل تفسیدهٔ ما را؟

چند ای فلک دون، ز در صلح درآیی؟

بگذار به ما، خاطر رنجیدهٔ ما را

شیرازه ز بی مهری ایّام بریدند

چون برگ خزان، دفتر پاشیدهٔ ما را

آزاده حزین از سر کونین گذشتیم

از خار چه غم، دامن برچیده ما را؟

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!