به یک نظاره چون داخل شدی در بزم میخواران
گرفتی جان ز مستان و ربودی دل ز هشیاران
چه حاصل از وفاداری من کان بیوفا دارد
وفا با بیوفایان، بیوفائی با وفاداران
تویی کافشاند و ریزد به کشت دوست و دشمن
سموم قهر تو اخگر سحاب لطف تو باران
به جان و دل تو را هر سو خریداری بود چون من
به سیم و زر اگر بوده است یوسف را خریداران
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف یک مجلس میپردازد که در آن میخواران و مستان دور هم جمع شدهاند. او بیان میکند که ورود به این بزم، باعث میشود که دل او از هشیاری جدا شود و مجذوب مستان گردد. شاعر به وفاداری خود اشاره میکند و میپرسد چه فایدهای دارد وفاداری به کسانی که بیوفا هستند. او همچنین به قدرت عواطف و احساسات اشاره کرده و میگوید که عشق و محبت میتواند هم دشمنان و هم دوستان را تحت تاثیر قرار دهد. در نهایت، شاعر خود را به عنوان یک خریدار عاشق معرفی میکند که دلش در طلب محبوب میتپد، همانطور که یوسف در گذشته خریداران زیادی داشت.
هوش مصنوعی: وقتی به مهمانی نوشیدنیخواران پا گذاشتی، جانت را از شادمانان گرفتی و دلت را از افراد هوشیار جدا کردی.
هوش مصنوعی: افرادی که خود را به ارزشهای وفاداری پایبند میدانند، چه فایدهای دارد اگر در اطرافشان بیوفایی وجود داشته باشد؟ وقتی شخصی به بیوفایان وفادار باشد، درواقع به کسانی که حساسیت به وفاداری دارند، بیوفا میشود.
هوش مصنوعی: تو هستی که چنان میپاشی، هم به کشت دوستان و هم دشمنان، که زهر خشم تو همچون آتش است و رحمت تو مانند باران زندگیبخش میبارد.
هوش مصنوعی: هر کس در هر گوشهای به دنبال توست و تو را میخواهد، چون من که با پول و ثروت به دنبال تو هستم؛ پس چطور ممکن است یوسف، این همه خریدار نداشته باشد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران
دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بیداران
نصیحتگوی را از من بگو ای خواجه دم درکش
چو سیل از سر گذشت آن را چه میترسانی از باران
گر آن ساقی که مستان راست هشیاران بدیدندی
[...]
دلا،خوش کرده ای منزل به کوی وصل دلداران
دگر با یادم آوردی قدیمی صحبت یاران
ز خاکت بوی عهد یار مییابد دماغ من
زهی!بوی وفاداری، زهی!خاک وفاداران
خوشا آن فرصت و آن عیش و آن ایام و آن دولت
[...]
نگارا عزم آن دارم که گر بر رغم اغیاران
ز راه لطف و دلجوئی در آئی از در یاران
کنم دنیا و دین هر دو فدای خاک پای تو
چه وزن آرد کله جائی که سر بخشند عیاران
گر از خاک سر کویت برد باد صبا گردی
[...]
چو چشم خفته بگشودی ببستی خواب بیداران
چو تاب طرّه بنمودی ببردی آب طرّاران
ترا بر اشک چون باران من گر خنده می آید
عجب نبود که در بستان بخندد غنچه از باران
چو فریاد گرفتاران بگوشت می رسد هر شب
[...]
دل من زنده میگردد به بوی وصل دلداران
دماغم تازه میدارد نسیم وعده یاران
الا ای صبح مشتاقان بگو خورشید خوبان را
که تا کی ذره سان گردند در کویت هواداران
شبی احوال بیماران بپرس از شمع مومن دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.