غم عشق نکویان چون کند در سینهای منزل
گدازد جسم و گرید چشم و نالد جان و سوزد دل
دل محمل نشین مشکل درون محمل آساید
هزاران خسته جان افشان و خیزان از پی محمل
میان ما بسی فرق است ای همدرد دم درکش
تو خاری داری اندر پا و من پیکانی اندر دل
نه بال و پر زند هنگام جان دادن ز بیتابی
که میرقصد ز شوق تیر او در خاک و خون بسمل
در اول عشق مشکلتر ز هر مشکل نمود اما
ازین مشکل در آخر بر من آسان گشت هر مشکل
به ناحق گرچه زارم کشت این بس خونبهای من
که بعد از کشتنم آهی برآمد از دل قاتل
ز سلمی منزل سلمی تهی مانده است و هاتف را
حکایتهاست باقی بر در و دیوار آن منزل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از غم و درد عشق سخن میگوید که در دل و جانش آتش میزند و او را به زاری وادار میکند. دلش در محمل عشق درونش به آرامش نمیرسد و او را به تحرک واداشته که در جستوجوی معشوق باشد. شاعر به تفاوت عمیق خود و همدردش اشاره میکند، جایی که همدرد با خاری در پا رنج میبرد و او با تیر عشق در دلش درگیر است. در نهایت، گرچه در آغاز عشق با مشکلات زیادی روبرو شده، اما با گذشت زمان آن مشکلات برایش آسانتر شدهاند. او به یادکشی در عشق و یاد آن منزل خالی از سلمی میپردازد که تنها داستانهای عاشقانه در دیوارهایش باقی ماندهاند.
هوش مصنوعی: غم عشق نیکوکاران در دل انسانی که در آن جا دارد، مانند یک آتش میسوزاند و باعث میشود که جسم به زحمت بیفتد، چشمها اشک بریزند، جان ناله کند و دل بسوزد.
هوش مصنوعی: دل کسی که در محمل (کامیون یا شتری که بار میبرد) نشسته است، به آرامش نمیرسد؛ زیرا هزاران انسان خسته و دلشکسته، به دنبال محمل در حال رفت و آمد هستند و در حین این جستجو، سختیها و دردهای خود را آشکار میکنند.
هوش مصنوعی: ما در احساسات و مشکلاتمان تفاوتهای زیادی داریم، ای همدرد؛ تو درد خاری را در پا احساس میکنی، در حالی که من مانند پیکان (تیر) عمیقاً در دلام درد دارم.
هوش مصنوعی: در لحظهٔ جان دادن، او نه توان پرواز دارد و نه حالتی از آرامش، زیرا از شدت عشقش به تیر (عشق) دچار بیتابی شده و مانند موجودی زخمی در خاک و خون میرقصد.
هوش مصنوعی: در آغاز عشق، عشق برایم خیلی سخت و دشوار به نظر میرسید، اما در نهایت، این دشواریها و مشکلات به طور غیرمنتظرهای برایم آسان و قابل تحمل شدند.
هوش مصنوعی: هرچند که به ناحق مرا در حسرت و درد بیجان کردند، اما اینقدر دردمندم که بعد از مرگ من، قاتل هم حسرتی از دلش برمیخیزد.
هوش مصنوعی: منزل سلمی، یعنی خانهٔ سلمی، اکنون خالی و بیسکنه شده است و هاتف به یاد دارد که حکایتها و خاطراتی از آن در و دیوار این خانه باقی مانده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نگارینا تو از نوری و دیگر نیکوان از گل
چو سنگ از گل شود پیدا چرا هستی تو سنگیندل؟
مرا حقی است بر چشمت نیارم جستن از چشمت
به چشم شوخ و باطلجوی، حق من مکن باطل
به زلفین کردیم بسته به مژگان کردیم خسته
[...]
الا ای رو ترش کرده که تا نبود مرا مدخل
نبشته گرد روی خود صلا نعم الادام الخل
دو سه گام ار ز حرص و کین به حلم آیی عسل جوشی
که عالمها کنی شیرین نمیآیی زهی کاهل
غلط دیدم غلط گفتم همیشه با غلط جفتم
[...]
گرم بازآمدی محبوبِ سیماندامِ سنگیندل
گُل از خارم برآوردی و خار از پا و پا از گِل
ایا باد سحرگاهی! گر این شب روز میخواهی
از آن خورشید خرگاهی، برافکن دامن محمل
گر او سرپنجه بگشاید که عاشق میکُشم شاید
[...]
مرا سرگشته میدارد خیال زهد بی حاصل
بیا ساقی و مگذارم درین اندیشه باطل
مرا ناصح به عقل و دین فریبد هر زمان باز آ
کسی کو عشق می ورزد به دینها کی شود مایل
ملامت گوی بی حاصل که درد ما نمیداند
[...]
هزاران جان مشتاقان فدای احمد مرسل
امین وحی ربانی که قرآن شد بدو منزل
نبی و سید صادق امام سابق و لاحق
حبیب حضرت خالق شفیع آخر و اول
سعادت بخش بیجاهان دلیل راه گمراهان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.