گنجور

حاشیه‌گذاری‌های جمشید پیمان

جمشید پیمان


جمشید پیمان در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:

انتخاب از من و از توست، چه دوزخ چه بهشت
آخرِ کارِ کس از روز ازل حق ننوشت
مایه ی نیک و بدِ من همه از من باشد
هر کسی آن درَوَد غاقبت کار که کشت! (حافظ)
خوشه چین گشتی و از بختِ خودت نالانی
دانه و آب و زمین بود، نرفتی سرِ کشت
مایه ی ساختن از بهر همه یک سان است
مسجد و میکده سازند از آن یا که کنشت
زاهدی؟باش،ولی پای برون آر زِ پوزار کسان
پیله کم کن که حریف تو چه بگسست و چه رِشت
کفر و ایمان کسی را که به نامت نزنند
نکنی فهم گر این نکته،بگویم سر و خشت!
من و میخانه و جامی که به دوزخ بَرَدَم
زمزم و کعبه تو را باشد و شش دانگِ بهشت
«شعر از: جمشید پیمان»

 

جمشید پیمان در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۵۹:

سلام صمیمانه! در پاسخ به عین هدی گرامی: این دو ( کـــه ) مورد نظر شما نمی تواند به معنی کسی یا چه کسی باشد . زیرا شاعر در هر دو مصرع، خودش توضیح می دهد مقصودش از ( تـــــو) کیست و چیست . ( تو) را در مصرع اول ازبیت اول، ،نسخه ی نامه ی الهی ، و در مصرع دوم،آینه ی جمال شاهی ، معرفی می مند. بر این اساس شاعر اگر می خواست مصرع اول را به نثر بیان کند چنین می گفت : " ای تو که نسخه ی نامه ی الهی هستی" و همچنین درمصرع دوم؛" ای تو که آیینه جمال شاهی هستی!! و چون می خواسته این را به نظم در آورد برای حفظ و رعایت وزن، به ضرورت ( کــــه) را به قبل از ردیف شعر یعنی ( توئی) منتقل کرده است! پایدار و سرفراز باشید!

 

جمشید پیمان در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۱:

سعدی اگر طالبی، راه رو و رنج بر!
یا برسد جان به حلق،یا برسد دل به کام
این بیت از سعدی مرا سوی حافظ کشاند و بیت مطلع یکی از غزل های زیبایش:
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا جان رسد به جانان،یا جان ز تن بر آید!
آیا حافظ هنگام سرودن این بیت تحت تاثیر آن بیت از سعدی نبوده است؟ سابقه ی تاثیر سعدی بر حافظ،، احتمال مثبت بودن پاسخم را بسیار افزایش می دهد. از این که بگذریم در نظر من بیت سروده ی حافظ خیلی زیبا تر از بیت سعدی است.

 

جمشید پیمان در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:

با پوزش: در پایان حاشیه قبلی متن آیه را درست تایپ نکرده ام. تصحیح می کنم: فمن یعمل مثقال ذزة شرا یره !

 

جمشید پیمان در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:

پاردمش دراز باد!
با سلام: حافظ در دو بیت و از دوغزل ، زبان اعتراضش بسیار تند می شود. یکی همین بیت است که آورده اید و یکی هم این بیت : گر بدی گفت حسود و رفیقی رنجید / گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم. فکر می کنم در هر دو بیت یک فرد خاص مورد نظر حافظ بوده است به نام زین الدین علی کلا که صوفی مشهوری بوده است در شیراز ،بسیار متظاهر و سخت گیر. بخصوص عنادی دیرینه و پر از کین به حافظ داشته است. حافظ در این بیت او را متهم به خوردن لقمه ی شبهه می کند. مراد از لقمه ی شبهه خوردن نیز هم اکل خوراکی و هم کسب ثروت و جمع مالی است که در حق و ناحق بودن و به اصطلاح حلال و حرام بودن آن تردید باشد. حافظ در مصرع اول نگفته است این صوفی لقمه ی حرام می خورد، اما در مصرع دوم چنان او را نواخته که خواننده آن شبهه را از بنیاد فراموش می کند و گویا با کسی طرف است که فقط حرام خوار است. او را جانور معرفی می کند( حَــیـَـوان با فتح ح و ی . در زبان عربی به معنای جانور و موجود زنده ی غیر نباتی). اما برای اینکه به خواننده بگوید چه نوع حیوانی مورد نظرش است، از دو کلمه ی مصطلح بهره می گیرد: پاردم و خوش علف. پاردم یا رانکی نواری است از چرم که روی کفل اسب و قاطر و الاغ می اندازند و از زیر دم او رد می کنند و دو سر آن را به زین یا پالان چهارپا محکم می سازند تا موقع حرکت و بخصوص حرکت سریع، زین یا پالان به جلو و عقب نرود و ثابت بماند. تا اینجای کار معلوم شد که مقصود حافظ از حیوان ، در بهترین حالت اسب است . چار پای خوش علف، چارپائی است که هر جا علفی تازه و خوش رنگ ببیند، سیری را از یاد می برد و بی توجه به اینکه اجازه ی خوردن از آن را بدهند، با خیال راحت خوش چرائی می کند.
چرا حافظ برای این صوفی آرزوی پاردم دراز می کند؟ هرچه سرین و کفل چارپا فربه تر و بزرگ تر باشد ناگزیر پاردمی دراز تر برای محکم کردن زین و پالان بر پشت او ضروری می شود. پس حافظ برای این صوفی با طنز آرزوی فربهی آنهم با لقمه ی شبهه کرده است؟ چرا؟زیرا انسان هرچه از گناه و حرامخواری فربه تر شود جرم و جزایش نزد پروردگار بیشتر خواهد بود: فمن یعمل مثقال شرا یره!!

 

جمشید پیمان در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱:

آقا رضا گرامی سلام. مصرع اول بیت سوم مشکلی ندارد: ای گلبن جوان بـــَـــرِ دولت بخور که من/در سایه ی تو، بلبل باغ جهان شدم... بر یعنی میوه و ثمر و بر دولت خوردن کنایه از خوشبخت شدن است. باری حافظ برای معشوق جوانش( گلبن جوان) آرزوی خوشبختی و سعادت میکند .....

 

جمشید پیمان در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:

ـــ می فروش: اگر از شعر معنی عرفانی بخواهیم یعنی پیر طریقت . اگر به شعر نگاه تاریخی بکنیم،مقصود ضمنی از می فروش احتمالا شاه یا وزیری است که مورد نظر حافظ بوده است.
ـــ حاجت روا کردن: نیاز و خواهش و تقاضای کسی را برآوردن و انجام دادن
ـــ دفع بلا کردن: بر طرف کردن ،دور کردن بلا . در بعضی نسخه ها جای دفع بلا، دفع وبا آمده است .حکیم نظامی هم گفنه است: دل راست کن از بلا میندیش // یاقوت خور از وبا میندیش
ـــ به جام عدل باده دادن : به هرکس به فراخور نیاز و ظرفیتش باده دادن و تبعیض ناروا قائل نشدن .
ـــ از غم مژده ی امان رسیدن:اشاره است به وعده الهی در سوره انشراح: فَـاِنّ مع العُسرِ یُسرا،انَّ مع العسر یُسرا
ـــ سالک : رونده، راه رو. پوینده ی راه عرفان
ـــ عهدِ امانت: پیمان و قول برای حفظ و پاسداری از امانت . سالک در آغاز کار برای طی طریق با مراد و مرشد عهد می بندد. در اینجا شاید اشاره حافظ به عهدی است که خداوند در روز الست از آدم گرفت. در جای دیگر می گوید:
اسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند
ـــ حکیم:دانشمند و فرزانه و(فیلسوف). در اینجا حافظ به طنز حکیم و مدعی فضل و دانش را مخاطب می کند.
ـــ نسبت یه غیر کردن: انجام امری را به دیگران منسوب کردن. در این جا هم اشاره به آیات قرآنی است که در آنها بارها خداوند گفته است که همه چیز از اوست و به هرکس بخواهد عزت و یا خواری میدهد.مثلا در سوره ال عمران، ایه 26: قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ . بگو: بار خدایا، تویی که فرمانفرمایی ،هر آن کس را که خواهی، فرمانروایی بخشی و از هر که خواهی، فرمانروایی را باز ستانی و هر که را خواهی، عزت بخشی و هر که را خواهی، خوار گردانی همه خوبیها به دست توست، و تو بر هرچیز (وهر کار) توانایی!

 

جمشید پیمان در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۹:

هر وقت این حکایت را می خوانم با خودم می گویم ؛آیا شیخ اجل سعدی این چند سطر را نگاشته است؟ هارون الرشید ملک مصر را به خسیسی نادان ( و با توجه به مثالی که از او آورده: ابله) بخشید که از چه کسی انتقام بگیرد؟ از ملک قبلی مصر که از سر غرور دعوی خدائی می کرد یا از مردم مصر که از چاله آن ملک در آمده و حالا در چاه ملک خسیس و نادان و ابلهی افتاده اند؟ گیرم هارون به آنها رحم نکرد به ملک و خلافت خودش هم ترحمی نداشت؟ مگر اینکه بپذیریم هارون خود از امیر برگزیده اش نادان تر و ابله تر بوده است.
نکته دیگر اینکه سعدی چه اصراری دارد با تاکید بر اینکه الله متعال به هرکه خواهد می دهد هر چه را بخواهد، فرمایش متین دیگر او را که یعنی" لیس للانسان الّی ماسعی" را به فراموشی بیندازد. ؟
نکته بعدی اینکه خست امیر جدید چه ربطی به نتیجه گیری سعدی دارد و جایش در ابیات پایانی کجاست؟
و بالاخره، می پرسم آن مقدمه چه ربط به این موخره و نتیجه گیری اش دارد؟

 

جمشید پیمان در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸:

بیت اول و سوم این غزل ( روا آن است که جای بیت های دوم و سوم عوض شود)به نظر من تبیین و تشریح پیام ارزشمند زرتشت است: پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک. در بیت ششم با نگاه جبر گرای حافظ مواجه می شویم. او همین نکته را در جای دیگر اینگونه تبیین می کند: فلک به مردم نادان دهد زمام مراد/ تو اهل دانش و فضلی، همین گناهت بس! به نظر من بیت هفتم این غزل نباید در این غزل جائی بیاید.این بیت منطقن با مضمون و مفهوم سایر بیت ها در تناقض است. بویژه با بیت های اول و آخر . حافظ اینهمه زحمت کشیده و نکته های عرفانی و حکمت آمیز آورده است که بگوید او و دیگرانی مانند او ( غزل را با مــــــا آغاز کرده است) بد نمی گویند و بد نمی اندیشند و میل به بد نمی کنند و عیب درویش و توانگرا به کم و بیش را بد می دانندو .... و بخصوص در بیت آخر صریحن درس مدارا با خصم را می دهد. اما ناگهان در بیت ماقبل آخر همه ی گفته هایش را نادیده می گیرد و جامه ی کسی را سیاه می کند و حسود را احمق می نامد( عیب گفتن از این واضح تر هم می شود؟). من باور دارم این بیت الحاقی است ولو در قدیم ترین نسخه هم آمده باشد. در غیر اینصورت باید پذیرفت که حافظ در این غزل واعظ نا متعظ شده است!

 

جمشید پیمان در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۴۳ دربارهٔ اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - وله فی‌بیان الحقایق:

سلام ادمین گرامی!
در بیت سوم : این جـــامـــــه هـــا چه فایده، چون بـَـر کـَـنـَـد اجل " درست است . اگر امکان دارد « جامها » را به صورت « جــــامـــه هــا» در آورید تا در خوانش شعر اشتباه پیش نیاید. با تشکر.

 

۱
۲
sunny dark_mode