گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابوسعید ابوالخیر

دی شانه زد آن ماه خم گیسو را

بر چهره نهاد زلف عنبر بو را

پوشید بدین حیله رخ نیکو را

تا هر که نه محرم نشناسد او را

امیر معزی

شاها ادبی کن فلک بد خو را

گر چشم رسانید رخ نیکو را

گرگوی خطا کرد به چوگانش زن

ور اسب خطا کرد به‌ من بخش او را

اوحدالدین کرمانی

از بهر شناختن نکو کن خود را

زیرا که سزا نکو بود نیکو را

بس نادره رسمی است که در راه طلب

تا بی تو نباشی نشناسی او را

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از اوحدالدین کرمانی
مولانا

من تجربه کردم صنم خوش‌خو را

سیلاب سیه تیره نکرد آنجو را

یک روز گره نبست او ابرو را

دارم بیمرگ و زندگانی او را

مجد همگر

یکدم برم آرید بت خوشخو را

آن ماهرخ صنوبر نیکو را

از تلخی صبرم آرزو شیرین است

شیرین جهان اوست بیارید او را

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه