فلک جناب و ملک خو عماد دولت و دین
توئی که جاه تو شد ملک جاودانی من
به کامکاری تو پشت بخت بنده قویست
که کامکاری تست اصل کامرانی من
ز حرص مدح تو همچون سهیل لرزانست
حسام خاطر چون کوکب یمانی من
ز روی معنی ذات تو زان بزرگتر است
که گنج یابد در عالم معانی من
ز راه حرمان گر دورم از برت دانی
که هست خدمت تو غایت امانی من
چنانکه رسم بود یک شبی مگر با بخت
ز خلق تو گله ای کرد رسم دانی من
چو با وی است مرا هر زیان و سود که هست
چرا نپرسد احوال سو زیانی من
ز رازهای نهان فلک چو باخبر است
چراست بیخبر از قصه نهانی من
چو داند او که در اقلیم ثالث و رابع
ندید گنبد آئینه فام ثانی من
چرا مرا ننماید وفا به پیرانسر
که در وفای وی آمد به سر جوانی من
بسوختم ز پشیمانی و بسی گفتم
هزار لعنت بر خام قلتبانی من
شدم نفور ز صبر و نفیر کرد دلم
ز نفس ساده و از طبع باستانی من
سه شب گذشت که تا روز چشم من نغنود
ز گریه ها که تو دانی سرشکرانی من
بدان صفت که سیه دل سپهر زنگاری
نمود رقت بر اشک ارغوانی من
چنانکه گیتی نامهربان ترحم کرد
بدان سرشک چو باران و مهربانی من
سبک دلم به دمی تازه کرد بخت جوان
چو دید از پی رنج تو دلگرانی من
به مژده گفت کنون غم مدار و بیش منال
که یافت صحت پیش آر مژدگانی من
نثار کردم بر فرق بخت در و چه در
که خود ز چشم و زبان است درفشانی من
ترا اگر تبی آسیب زد چنانم من
که گریه آیدت از روی زعفرانی من
سپهر سفله بر آن است کز دل و چشمم
کباب و باده کند بهر میزبانی من
چو آب پیشش خوناب چشم و آتش دل
چو باد نزدش افغان و قصه خوانی من
مگر که در دل سنگین او نمی گیرد
به هیچ روی دم گرم و خوش زبانی من
منم به عقل غنی و به عمر باقی شاد
چه غم خورم که شود نیست جسم فانی من
حیات باد ترا دیر و نیز با دولت
که در حیات تو بسته ست زندگانی من
مراد باد ترا در کنار با شادی
که شادکامی تو هست شادکامی من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به بیان احساسات عمیق و عشق به یک شخصیت برجسته، احتمالأ یک حاکم یا مقام عالی، پرداخته است. شاعر، این شخص را مرکز قدرت و خیر و برکت میداند و او را دلیل کامیابی و سعادت خود میشناسد. وی در شعرش از دلتنگیها، غمها و اشکهایی که به خاطر دوری یا مشکلات ناشی از جدایی از این شخصیت به وجود آمده، سخن میگوید. همچنین احساس میکند که سرنوشتش به نوعی به او وابسته است و آرزو دارد که در کنار او شاد و خوشبخت باشد. در نهایت، شاعر دعا میکند که آن شخص در زندگیاش خوشبخت و سالم باشد، زیرا خوشبختی او به خوشبختی شاعر نیز مرتبط است.
هوش مصنوعی: این بیت به تمجید از مقام و سلطنت یک شخص اشاره دارد. شاعر در اینجا به این موضوع میپردازد که کسی که در رأس امور و دین و دولت قرار دارد، جایگاهی بسیار بلند و ابدی دارد. به نوعی، این شخص به عنوان نماد قدرت و استحکام، در نظر شاعر بسیار محترم و قابل ستایش است و به او اشاره میکند که جاه و مقامش همیشگی و پایدار است.
هوش مصنوعی: به خاطر موفقیت و خوشبختی که تو به دست آوردهای، سرنوشت من نیز بسیار قوی و نیکو شده است، زیرا خوشبختی من به موفقیت تو وابسته است.
هوش مصنوعی: به خاطر ولع و اشتیاقی که برای تمجید و ستایش تو دارم، مانند ستاره سهیل به لرزه افتادهام، و احساسات قلبیام به اندازه ستاره یمانی در چالاکی و هوشیاری است.
هوش مصنوعی: زیبایی و حقیقت وجود تو از هر معنا و مفهومی در دنیا بزرگتر و بالاتر است، چنانکه من در دنیای معانی، چنین گنجی را در اختیار ندارم.
هوش مصنوعی: اگر از تو دور باشم و راهی به تو نداشته باشم، بدان که خدمت به تو نهایت آرزوی من است.
هوش مصنوعی: روزی، طبق معمول، من هم به خاطر بخت بد خود، از رفتار و ویژگیهای تو شکایت کردم.
هوش مصنوعی: هر زمان که با او هستم، چه ضرر و چه سودی که پیش میآید، چرا او از حال و روز من که در چه شرایطی هستم، نمیپرسد؟
هوش مصنوعی: اگر آسمان از رازهای پنهانی آگاه است، چرا از داستان پنهان من بیخبر است؟
هوش مصنوعی: وقتی او میداند که در سرزمینهای دورتر (اقلیم ثالث و رابع) این تابش و زیبایی دلانگیز را ندیده است، متوجه میشود که من نیز مانند یک آینه درخشان هستم.
هوش مصنوعی: چرا وفاداری و محبت او به من، که سالها جوانیام را برای او صرف کردهام، در حالی که او به پیری دچار شده است، نشان نمیدهد؟
هوش مصنوعی: از شدت پشیمانی سوختم و بارها گفتم هزار بار لعنت بر نادانی و بیتجربگی خودم.
هوش مصنوعی: دل و جانم از صبر و شکیبایی دلزده و ناامید شدهاند و صدای نالهام از روح سرکش و فطرت دیرینهام برمیخیزد.
هوش مصنوعی: سه شب است که از گریه خوابم نبرده و تو خود میدانی که حال و روز من چهقدر بد است.
هوش مصنوعی: بدان که آسمان تیره و غمگین، به خاطر درد و رنج من، به رنگ اشکهای سرخ و ارغوانیام دچار تاثر شده است.
هوش مصنوعی: دنیا با تمام سختیهایش در لحظهای به من رحم کرد، مانند بارانی که میبارد، در حالی که من همیشه مهربان و دلسوز بودهام.
هوش مصنوعی: دل من با یک لحظه تازه امید، سبک و شاداب شد. بخت جوان نیز هنگامی که دید که من از رنج تو دلگرم هستم، حالتی خوشایند پیدا کرد.
هوش مصنوعی: خبر خوب این است که دیگر غمگین نباش، خوشحالیام را نزدیک دار. حالا که سلامت به من بازگشته، جشن و سرورم را برایت میآورم.
هوش مصنوعی: من بر سر بخت خود، بهترین چیزها را نثار کردم و آنچه که به چشم و زبان من مربوط میشود، نمایانگر ابراز احساسات من است.
هوش مصنوعی: اگر تو دچار بیماری و درد شوی، من به حال تو آنقدر ناراحت میشوم که اشک در چشمانت جمع میشود و رنگ چهرهام به زردی زعفران درمیآید.
هوش مصنوعی: آسمان پست و بیقدر بر آن است که دل و چشمانم را به خاطر پذیرایی از من از کار بیندازد و به آتش بکشد.
هوش مصنوعی: وقتی که او به من نزدیک است، احساساتی مانند گریه و ناراحتی در چشمانم و آتش عشق در دلم شعلهور میشود. مانند بادی که صدای ناله و داستان روایت میکند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دل او به هیچ وجه تحت تأثیر حرفهای دلنشین و صحبتهای شیرین من قرار نمیگیرد.
هوش مصنوعی: من با عقل سرشار و عمری که بر سر دارم، شاد هستم و نگران نیستم که بدن فانی و زودگذر خواهد بود.
هوش مصنوعی: زندگی تو برای من مهم است و امید دارم که همیشه به خوبی و خوشی ادامه داشته باشد، چرا که سعادت و خوشبختی من به حضور تو وابسته است.
هوش مصنوعی: من برایت آرزوی خوشبختی و شادی دارم، زیرا شادی تو موجب شادی من نیز خواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شوم به بدرقه لا اله الا الله
ز راه آخرت از خوف خاتمت ایمن
بسند عفو گناه مرا به نزد خدای
رسول و دوستی اهل بیت او ضامن
خطاست پیش خرد در همه فنون هنر
عطارد ار قلمی راند جز بفتوی من
گرت بود هوس دلبران پرده لطف
بیا که جلوه کنانند وقت اتقی من
بسان طفل نوآموز پیر عقل آنگه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.