گنجور

 
مجد همگر

پناه ملک جهان مقتدای روی زمین

توئی که هست ز رای تو آسمان محجوب

توئی که اختر سعد تو چون طلوع کند

زمام خویش دهد مشتری به دست غروب

توئی که هست ملاقات تو جلای عیون

توئی که هست محاکای تو شفای قلوب

ز هول صرصر قهرت چنان بلرزد خصم

که شاخ بید ز آسیب صدمه های مهوب

گه نفاذ توئی آمر و جهان مامور

ز روی صدق توئی غالب و جهان مغلوب

ز بحر طبع تو هر لحظه کلک غواصت

هزار رشته پر از در کشد همه مشعوب

بر آخر هوس امروز بوستان فلک

ز پای قدر تو دارند التماس رکوب

بزرگوارا این قطعه نزل صدر تو نیست

اگر چه نیست کسی را سخن بدین اسلوب

یکی حدیث ز من بنده گوش کن به کرم

که بر کریم بود استماع آن به وجوب

ز شرح رنج دل و دستگاه من اثریست

حدیث تنگی کنعان و محنت یعقوب

سپهر کور که مهمانسرای سفله نماست

در این زمان که شدستم به دور او منکوب

به صبح می دهد از گوشه دلم مطعوم

به شام می کند از خون دیده ام مشروب

دلم ز دشمن گمراه خشم یافت ز شاه

بلی ز کرده ضالین پسر شود مغضوب

شدم به نسبت فضل و هنر چنین محروم

مباد هیچ مسلمان بدین سخن منسوب

به فضل اگر پدرم حشمت و بزرگی یافت

چنانکه تخت سلاطین عهد را محبوب

به چشم خویش بسی دیده ام که شاهانش

فزوده اند به تشریف زر بر او مرکوب

پیاده گشتم و مفلس شدم ز شومی بخت

زهی قضیه معکوس غالب و مقلوب

ترا از ایزد وهاب موهبت این باد

که گنج قارون گردد به دست تو موهوب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
وطواط

ایا ز غایت خوبی چو یوسف یعقوب

سپاه عشق تو شد غالب و دلم مغلوب

تویی بمصر نکویی امیر چون یوسف

منم بخانهٔ احزان اسیر چون یعقوب

دلم همیشه هوای ترا بود طالب

[...]

انوری

زهی نم کرمت در سخا بهارانگیز

چنانکه گشت هوای نیاز ازو محجوب

دهان لاله رخانم به خنده بازگشای

از ابر جود در آنم یکی یم مقلوب

ادیب صابر

نماز شام چو کرد آن لطیف کودک خوب

به عزم راه نشاط رکاب و رای رکوب

شبم دو شد که دو خورشید در یکی ساعت

مرا غریب بماندند و کرد رای غروب

سپهر و مهر چو او پای در رکاب نهاد

[...]

اثیر اخسیکتی

به بست شرع سلامت گذار بر سوی نوب

برست بحر شریعت ز موج هر آشوب

گشاد بهره ی وصل دو شاه یوسف چهر

در اشتیاق سبق برده هر دو از یعقوب

سلام کرد یکی را، ظفر ز روی خشوع

[...]

حکیم نزاری

چو عشق پرده بر افکند و عقل شد محبوب

چه باک که از آن به دیوانگی شدم منسوب

به عشق پرتو خورشید عشق می جویم

وگرنه عقل چه بیند به دیده ی معیوب

قدم چو باز نگیرم همه به دست آرم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه