پناه ملک جهان مقتدای روی زمین
توئی که هست ز رای تو آسمان محجوب
توئی که اختر سعد تو چون طلوع کند
زمام خویش دهد مشتری به دست غروب
توئی که هست ملاقات تو جلای عیون
توئی که هست محاکای تو شفای قلوب
ز هول صرصر قهرت چنان بلرزد خصم
که شاخ بید ز آسیب صدمه های مهوب
گه نفاذ توئی آمر و جهان مامور
ز روی صدق توئی غالب و جهان مغلوب
ز بحر طبع تو هر لحظه کلک غواصت
هزار رشته پر از در کشد همه مشعوب
بر آخر هوس امروز بوستان فلک
ز پای قدر تو دارند التماس رکوب
بزرگوارا این قطعه نزل صدر تو نیست
اگر چه نیست کسی را سخن بدین اسلوب
یکی حدیث ز من بنده گوش کن به کرم
که بر کریم بود استماع آن به وجوب
ز شرح رنج دل و دستگاه من اثریست
حدیث تنگی کنعان و محنت یعقوب
سپهر کور که مهمانسرای سفله نماست
در این زمان که شدستم به دور او منکوب
به صبح می دهد از گوشه دلم مطعوم
به شام می کند از خون دیده ام مشروب
دلم ز دشمن گمراه خشم یافت ز شاه
بلی ز کرده ضالین پسر شود مغضوب
شدم به نسبت فضل و هنر چنین محروم
مباد هیچ مسلمان بدین سخن منسوب
به فضل اگر پدرم حشمت و بزرگی یافت
چنانکه تخت سلاطین عهد را محبوب
به چشم خویش بسی دیده ام که شاهانش
فزوده اند به تشریف زر بر او مرکوب
پیاده گشتم و مفلس شدم ز شومی بخت
زهی قضیه معکوس غالب و مقلوب
ترا از ایزد وهاب موهبت این باد
که گنج قارون گردد به دست تو موهوب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تمجید و وصف شخصیت بزرگ و رهبری معصوم میپردازد که به عنوان پناه و مقتدای جهان شناخته میشود. شاعر با بیانی زیبا و شاعرانه ویژگیها و مقام این شخص را توصیف میکند و بیانگر تاثیر او در آسمان و زمین است. او به قدرت و عظمت این مقام اشاره میکند و نشان میدهد که حتی دشمنان از قهر و قدرت او میلرزد. همچنین شاعر از رنجهای خود و ناکامیهایش سخن میگوید و این نقیصهها را به سرنوشت خود و زمانه نسبت میدهد. او با اشاره به فضل و بزرگی پدرش، وضعیت کنونی خود را به تصویر میکشد و از فرشته بخت و موهبتهای الهی برای آن مقام سخن میگوید، که در نهایت برکات و گنجهای بزرگ به او عطا خواهد شد.
هوش مصنوعی: تو پناه Protector گردش زمین هستی و رهبری که نظر تو باعث شده آسمان نیز از دیدگان پنهان شود.
هوش مصنوعی: تو هستی که وقتی ستاره خوشبختیات طلوع کند، سیاره مشتری به دست غروب میافتد.
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که دیدارت روشنیبخش چشمهاست و تویی که وجودت تسکیندهنده دلهاست.
هوش مصنوعی: خصم از شدت خشم و غضب تو به قدری میلرزد که مانند درخت بید در برابر وزش بادهای شدید، آسیب میبیند و به تلاطم میافتد.
هوش مصنوعی: گاهی تو به عنوان فرمانده هستی و جهان تحت فرمان توست؛ به خاطر صداقتت، تو پیروز هستی و جهان در برابر تو شکست خورده است.
هوش مصنوعی: هر لحظه از عمق استعداد و خلاقیت تو، غواص تو با دقت و حوصله، هزار رشته پر از گنج و زیبایی را بیرون میآورد که همه را متحیر و مسحور میکند.
هوش مصنوعی: در آخرین روزهای بهار، آسمان به خاطر موقعیت و مقام تو از تو خواهش میکند که بر مرکب عشق سوار شوی.
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، این قطعه شعر از آن تو نیست، هرچند که کسی نمیتواند به زیبایی چنین نوشتاری بپردازد.
هوش مصنوعی: یک داستان از من بنده را بشنو، زیرا شنیدن این داستان از جانب کسی که بزرگوار است، لازم و ضروری است.
هوش مصنوعی: از توضیح و شرح درد و مشکلات دل و زندگیام، میتوان به داستان سختیهای کنعان و سرگذشت یعقوب پی برد.
هوش مصنوعی: در این زمان که به دور این آسمان تاریک و بیفروغ سرگردانم، به نظر میرسد که فقط افراد پایینمرتبه و بیارزش در آنجا حضور دارند.
هوش مصنوعی: در دل من، صبح، خوشبو و لذتبخش است و شام، از اشکهایم، نوشیدنی تلخی میسازد.
هوش مصنوعی: دل من از دشمنان گمراه خشمگین شد و از شاه هم به خوبی امیدوار نیستم. آیا ممکن است پسری از آن جماعت گمراه به زشتی بشود و از نظر خداوند مورد خشم قرار گیرد؟
هوش مصنوعی: من به خاطر فضل و هنر خود این گونه محروم شدهام، امیدوارم هیچ مسلمانی به این سخن من نسبت داده نشود.
هوش مصنوعی: اگر پدرم به لطف خدا به مقام و بزرگی رسید، مانند تخت سلطانی که در زمان خود مورد محبت و احترام است.
هوش مصنوعی: من به چشم خود بارها دیدهام که پادشاهان با زینتهای طلا بر شترش افزودهاند.
هوش مصنوعی: در اثر بدشانسی و سرنوشتم، به جایی رسیدم که همه چیز را از دست دادهام و به فردی بینوا تبدیل شدم. در این وضعیت، حوادث به شکل عجیبی برعکس آنچه انتظار میرفت، در حال رخ دادن است.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که تو از خداوند بخشنده هدیهای دریافت کردهای که میتواند باعث شود ثروتی عظیم و مانند گنج قارون به دست آوری. تواناییها و امکانات تو به قدری است که میتواند به موفقیتهای بزرگ منجر شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا ز غایت خوبی چو یوسف یعقوب
سپاه عشق تو شد غالب و دلم مغلوب
تویی بمصر نکویی امیر چون یوسف
منم بخانهٔ احزان اسیر چون یعقوب
دلم همیشه هوای ترا بود طالب
[...]
زهی نم کرمت در سخا بهارانگیز
چنانکه گشت هوای نیاز ازو محجوب
دهان لاله رخانم به خنده بازگشای
از ابر جود در آنم یکی یم مقلوب
نماز شام چو کرد آن لطیف کودک خوب
به عزم راه نشاط رکاب و رای رکوب
شبم دو شد که دو خورشید در یکی ساعت
مرا غریب بماندند و کرد رای غروب
سپهر و مهر چو او پای در رکاب نهاد
[...]
به بست شرع سلامت گذار بر سوی نوب
برست بحر شریعت ز موج هر آشوب
گشاد بهره ی وصل دو شاه یوسف چهر
در اشتیاق سبق برده هر دو از یعقوب
سلام کرد یکی را، ظفر ز روی خشوع
[...]
چو عشق پرده بر افکند و عقل شد محبوب
چه باک که از آن به دیوانگی شدم منسوب
به عشق پرتو خورشید عشق می جویم
وگرنه عقل چه بیند به دیده ی معیوب
قدم چو باز نگیرم همه به دست آرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.