ای خسروی که سایس امر تو از نفاذ
بر پای هفت توسن گردون نهاد قید
در مجلس مربی عدل تو توبه کرد
دهر دنی ز مکر و سپهر دغا ز کید
تهذیب خلق خوب تو در عنفوان عمر
منسوخ کرد قصه بسطامی و جنید
بدخواهت ار ز درد دمی سرد برکشید
ابر تموز برف دهد در هوای فید
حالیست بنده را که گر آنها کند به شرح
برخاطر تو جلوه کند در لباس شید
با آنکه دامن تو گرفتم ز خاص و عام
ایمن نیم ز چوبک عمر و ز قصد زید
در کعبه پناه خودم جای امن ده
کاندر حریم کعبه حق آمن است صید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مدح و ستایش خداوند و ویژگیهای رهبری و عادلانهاش پرداخته است. شاعر به توصیف قدرت و نفوذ خداوند در سرنوشتها و هدایت خلق اشاره میکند و به آسیبها و فریبهای دنیا از جمله مکر و نیرنگها نیز اشاره دارد. او به تهذیب نفس و اخلاق انسانها در دوران جوانی اشاره میکند و به تأثیرات مثبت آن در زندگی هر فرد. همچنین شاعر در حالات خود از ناپایداری دنیا و فشارهای زندگی میگوید و در نهایت از خداوند درخواست پناه و امنیت در کعبه را دارد.
هوش مصنوعی: ای پادشاهی که دستیار تو، قدرت تو را به گونهای به نمایش گذاشته که حتی هفت اسب گردون نیز تحت فرمان تو درآمدهاند.
هوش مصنوعی: در جمع مربی، دنیا از بدیها و فریبهایی که داشت توبه کرد و از نیرنگ و تزویر زمانه کنارهگیری نمود.
هوش مصنوعی: خوبی اخلاق تو در دوران جوانی، داستان بسطامی و جنید را تحتالشعاع قرار داد.
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر بدخواهیاش از درد رنج میبرد، بهتر است تصور کند که در هوای گرم تابستان، باران بهاری میبارد.
هوش مصنوعی: حال من این است که اگر آنها بخواهند دربارهات صحبت کنند، زیباییات در دلم جلوهگر میشود.
هوش مصنوعی: با اینکه من به دامن تو چنگ زدهام و از دوستان و دشمنان در امان نیستم، اما از نیش زمان و نیتهای دیگران خیانت نمیآورم.
هوش مصنوعی: در کعبه، جای امن و پناهگاهی دارم، زیرا در حریم کعبه، امنیت و آرامش الهی وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبح آمد و علامت مصقول بر کشید
وز آسمان شمامهٔ کافور بر دمید
گویی که دوست قُرطهٔ شَعر کبود خویش
تا جایگاه ناف به عمدا فرو درید
در شد به چتر ماه سنانهای آفتاب
[...]
از ابر نوبهار چو باران فروچکید
چندین هزار لاله ز خارا برون دمید
آن حلهای که ابرمر او را همیتنید
باد صبا بیامد و آن حله بردرید
جشن خزان بهخدمت شاه جهان رسید
رایت ز کوهسار به صحرا درون کشید
از عکس رایت وی و از نور آفتاب
وز جام می سه صبح بهٔک جای بردمید
شرط است اگر کنند به جشنی چنین نشاط
[...]
ای بنده طول عمر تو خواهنده از خدا
از بنده یک حدیثک موجز توان شنید
فصل زررز است، بدینگاه دست گیر
چندانکه نیمدانک بزر، رز توان خرید
صبح آمد و علامت مصقول برکشید
وز آسمان شمامه کافور بردمید
گویی که دست قرطه شعر کبود خویش
تا جایگاه ناف بعمدا فرو درید
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.