شاها همای فتح و ظفر روز معرکه
با شاهباز رایت تو همنشین بود
هر جا که مرکب تو رود ابر کردگار
چون سایه با رکاب و عنانت قرین بود
بر هر زمین که نعل سمندت گذار کرد
خورشید خاکبوس ره آن زمین بود
یک قائد از جنیبت خاصت بود نیال
یک چاوش از سواد سپاهت تکین بود
فرض زکات جاه و جوانیت را ز من
بشنو حکایتی که چو سحر مبین بود
شعری که بنده گفت به ده سال پیش ازین
تا جانش از نکابت خصمی حصین بود
شاه بزرگوار بر آن نکته ای گرفت
کآن نه طریق مردم باآفرین بود
معنیش را به وجه دگر فهم کرد شاه
این عاطفت نه رسم حقیقت گزین بود
یعنی که آن حدیث کمین بود بس خطا
وانکو به قصد گفت رجیم و لعین بود
آن نکته بر تو می ننشیند که عرض شاه
زین نقص ها بری چو سپهر برین بود
آن قافیت ضرورت شعرم بکار بود
نز بهر آنکه خاطر شه دوربین بود
ده سال شد که غث و سمینی نگفته ام
تا پهلویم ز پشتی خصمی سمین بود
بالله کزو امید و مردام روا نشد
باور کن این ز بنده که بالله همین بود
پنداشتم که بنده خاک قدوم جناب تست
و آگاهیم نبود که روزی چنین بود
با پادشاه وقت کسی کو بود چنان
او را نه اعتقاد درست و نه دین بود
خونش بود حلال و حلالش بود حرام
آن کافری که معتقد رایش این بود
ناکرده هیچ جرم چه باید که نزد شاه
از خجلتم همیشه عرق بر جبین بود
آن روز رستخیز مبیناد چشم من
یعنی که طاق ابروی تو جفت چین بود
با من عتاب کرد کرا طاقتش بود
گر خود پلنگ بربر و شیر عرین بود
سندان سخت رو بگدازد ز تاب تو
مسکین کسی که رو تنک و شرمگین بود
در دل مرا ز مهر تو صد گنج وآنگهی
هر بی حفاظ با من مسکین به کین بود
مپسند کآنکه دامن جاه ترا گرفت
خون دلش ز حادثه در آستین بود
ملک آن تست و جز تو دگر مالکیش نیست
وین نکته نزد عالم و جاهل یقین بود
بر ملک و ملک خود نگشاید کسی کمین
بیگانه ای که خصم بود در کمین بود
دزدان کمین کنند و مخالف کشد کمان
شه را ز حق کلاه و سریر و نگین بود
نام شه و ملک همه کس را بود ولیک
شاه او بود که او ملک راستین بود
هر ملک را رسول و امینی بود ولیک
نه هر کسی به جای رسول و امین بود
فرق خروس و تارک هدهد متوج است
لیکن نه همسر پسر آبتین بود
تا نور آسمان بود از ماه و مشتری
تا زیب بوستان ز گل و یاسمین بود
تا در جهان ز شادی و شاهی بود نشان
شاهنشه جهان عضد داد و دین بود
سعد خجسته طلعت فرخنده رای و روی
کش کردگار حافظ و یار و معین بود
از شاه التماس رهی عفو و رحمت است
وز بنده یادگار تو شعر متین بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به وصف و ستایش یک شاه بزرگوار میپردازد که در میدان نبرد با شجاعت و پیروزی ظاهر میشود. او به نزدیکی و احترام بین خود و شاه اشاره دارد و به امور طبیعی مانند نعلهای مرکب و خورشید به عنوان نماد قدرت و موفقیت شاه اشاره میکند. در ادامه، شاعر از تاریخچهای ده ساله صحبت میکند و به دقت شاه در فهم معانی و استنباط درست از رفتارها اشاره میکند. او همچنین بیانصافی دربار بعضی از افراد و نادرستیهای موجود را مورد انتقاد قرار میدهد.
شاعر اظهار میکند که عشق و احترامی عمیق به شاه دارد و در عین حال، از عواطف و دلتنگیهای خود نسبت به شاه و شرایط موجود مینویسد. او نتیجه میگیرد که تنها شاه است که مالک واقعی و صالح ملک است و تمام تلاش دارد تا از طریق شعر، دعا و التماس به عفو و رحمت شاه برسد. در نهایت، شاعر از شاه به عنوان سمبل قدرت، آرامش و قضاوت صحیح یاد میکند.
هوش مصنوعی: ای پادشاه، پرندهی پیروزی و موفقیت در روزهای نبرد، در کنار پرچم تو است.
هوش مصنوعی: هر جا که اسب تو میرود، ابر رحمت خداوند مانند سایهای به همراه تو و زیر پایت است.
هوش مصنوعی: هر جایی که اسب تو پا بگذارد، آن زمین به نور خورشید آراسته و مملو از برکت خواهد بود.
هوش مصنوعی: یک فرمانده از ویژگیهای خاص تو برخوردار بود و یک پیشخدمت از قدرت و توانایی ارتشت نشأت میگرفت.
هوش مصنوعی: به ناچار از من داستانی را بشنو که به مانند سحر و جادو، آشکار و روشن است؛ در مورد زکاتِ جاه و جوانیات.
هوش مصنوعی: شعری که من ده سال پیش گفتم، زمانی بود که روح و جانم به خاطر دشمنی قدرتمند در خطر بود.
هوش مصنوعی: شاه بزرگوار به موضوعی توجه کرد که آن موضوع، راهی برای مردم به سوی آفرینش و سعادت بود.
هوش مصنوعی: شاه با تفسیر متفاوتی به این احساس نگاه کرد و متوجه شد که این نوع محبت، نشاندهنده واقعیت نیست و نمیتواند حقیقت را نمایان کند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آن روایت به نوعی پنهان و مخفی است و در آن خطاهایی وجود دارد. جایی که هدف از بیان آن، نکوهش و نفرین است.
هوش مصنوعی: این نکته در ذهن تو نمینشیند که مانند زمین عاری از نقصها، واقعیتهای بزرگ نیز از عیبها مبرا هستند.
هوش مصنوعی: این قافیه برای شعر من لازم بود، نه به خاطر آنکه خاطر شاه دوربین توجهش به آن معطوف بوده است.
هوش مصنوعی: ده سال است که هیچ چیزی جز بیخودی و پوچی نگفتهام، زیرا در کنارم همیشه شخصی قوی و خیرخواه وجود دارد.
هوش مصنوعی: به خدا قسم، امید و آرزوی من و مردان هرگز برآورده نشد. این را باور کن که این گفته از من است و همینطور بود.
هوش مصنوعی: فکر میکردم که من فقط خاک پای شما هستم و هیچ آگاهی از این موضوع نداشتم که روزی به این جایگاه برسم.
هوش مصنوعی: کسی که با پادشاه زمانه خود رابطه دارد، اما نه باور درستی دارد و نه به دین پایبند است.
هوش مصنوعی: او به شیوهای زندگی میکرد که خونش برای دیگران حلال بود، اما همانطور که نظرش بود، چیزهایی که خودش انجام میداد، حرام به حساب میآمد.
هوش مصنوعی: من هیچ خطایی نکردهام، اما به خاطر شرمم همیشه عرق بر پیشانیام است وقتی نزد شاه هستم.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، چشم من به خطابی خواهد نگریست که میگوید طاق ابروی تو به اندازهی چین و چروکهایش زیبا و دلنشین است.
هوش مصنوعی: با من که صحبت کرد، او چقدر طاقت داشت؛ اگر خود پلنگی باشد قوی و شیر جنگلی هم باشد.
هوش مصنوعی: اگر کسی که تحت فشار و سختی قرار دارد، تاب و تحمل تو را نداشته باشد، به راحتی در برابر این فشارها تسلیم میشود.
هوش مصنوعی: در دل من به خاطر محبت تو، treasures و داراییهای زیادی وجود دارد، اما به همین دلیل هر کس که بدون حفاظ و محافظت باشد، به دلیل حسادت و کینهاش، با من بیچاره برخورد میکند.
هوش مصنوعی: نپسند که کسی بهخاطر جاه و مقام تو، خود را تحت فشار قرار دهد و در دلش غم و درد زیادی داشته باشد که آن را در پوشش خود پنهان کرده است.
هوش مصنوعی: آنچه به تو تعلق دارد، دیگر هیچ کس مالک آن نیست و این موضوع برای عالم و جاهل کاملاً واضح و روشن است.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به ملک و داراییاش آسیبی برساند، مگر اینکه دشمنی پنهان و توطئهگری در کمین باشد.
هوش مصنوعی: دزدان در کمین هستند و دشمنان به سمت پادشاه تیر میکشند، در حالی که همۀ چیزهایی که از حق اوست شامل تاج، تخت و نگین، نیز در خطر است.
هوش مصنوعی: هر کسی نامی از پادشاه و سلطنت دارد، اما تنها کسی که واقعاً شایسته لقب سلطنت است، همان شاهی است که به حقیقت پادشاهی میرسد.
هوش مصنوعی: هر سرزمین یا کشوری دارای پیامبری و نگهبانی است، اما این بدان معنا نیست که هر فردی میتواند به جای پیامبر یا نگهبان عمل کند.
هوش مصنوعی: تفاوت خروس و سرِ هدهد آشکار است، اما هنوز هم او همسر پسر آبتین نیست.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نور آسمان از ماه و سیاره مشتری باشد، زیبایی بوستان از گلهای خوشبو و یاسهای زیباست.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نشانهای از خوشحالی و سلطنت در جهان وجود دارد، دارای قدرت و دین خواهد بود.
هوش مصنوعی: سعد، چهرهای خوشبخت و با طعمی نیکو است که در کنار حافظ و یار و حمایتگرش قرار دارد.
هوش مصنوعی: از پادشاه خواهش میکنم که مرا ببخشد و رحمت کند. یادگاری که از من باقی مانده، شعر پختهای است که به تو تقدیم میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مه نور میفشاند و سگ بانگ میکند
مه را چه جرم؟ خاصیت سگ چنین بوَد
از ماه نور گیرد ارکان آسمان
خود کیست آن سگی که به خار زمین بوَد؟
آن را که حسن و شکل و شمایل چنین بود
چندان که ناز بیش کند نازنین بود
وقتی در آب و آینه میبین جمال خویش
کز روزگار حاصل عمرت همین بود
با خود نشین و همدم و همراز خویش باش
[...]
ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود
نبود عجب گر دل او آهنین بود
ماییم و خوابهای پریشان تمام شب
خوش وقت آنکه با چو تویی همنشین بود
تیغم نه بر قفا، به گلو زن که گاه مرگ
[...]
هرچند لطف عادت آن نازنین بود
با جمله مهر ورزد وبا ما بکین بود
رویش درآب آینه بیند نظیر خویش
حد جمال وغایت خوبی همین بود
مانند رنگ داده صباغ صنع نیست
[...]
حق است دین سید و دین من این بود
برهان واضح است و دلیل مبین بود
گفتم که من همینم و معشوق من همان
دیدم که اوست آنکه همان و همین بود
آن نور آسمان و زمین است و نزد ما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.