باز این چه شور و فتنهست کاندر جهان فکندی
کز دست غم ز دلها بیخ طرب بکندی
از چشم شوخ و ابرو جادوی با کمانی
وز زلف دزد هندو دلبند با کمندی
تا کی به دست دستان دست زمانه پیچی
تا کی به سحر چشمان چشم سپهر بندی
تا کی به خار هجران چشم امید خاری
تا کی به تیغ حرمان روی مرا درندی
در چشم امن نیشی در کام فتنه نوشی
با دوستان چو زهری با دشمنان چو قندی
ترسم که آتش افتد در خرمن تو ای مه
گر من ز دل بر آرم آهی به دردمندی
هر شب به دانهٔ دل پیشت سپند سوزم
کز بس پسند هر چشم شایستهٔ سپندی
گر سرو گلعذاری چون شمع از چه گریی
ور شمع اشکباری چون تازه گل چه خندی؟
بر دامن تو گردی چون من نمیپسندم
کوه بلا بر این دل آخر چرا پسندی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساسات درونی و غم هایی که ناشی از دوری و هجران است، میپردازد. او از شور و فتنهای که در جهان وجود دارد، صحبت میکند و به دردهای ناشی از عشق اشاره میکند. در عین حال، شاعر از زیباییهای معشوق و تاثیر آن بر دل میگوید و نگرانیاش از بیوفایی زمانه و عواقب آن در زندگیاش را بیان میسازد. او به تضادهای عاشقانه اشاره میکند و از ناامیدی در عشق و آسیبهای آن رنج میبرد. در نهایت، شاعر به نگرانیهایش از آتش عشق و نیرنگهای معشوق اشاره کرده و به دلتنگی و پریشانیاش در این راه اعتراف میکند.
هوش مصنوعی: این چه غوغا و نگرانی است که در دنیا برپا شده است، که از شدت غم، شادی را از دلها بیرون میریزد؟
هوش مصنوعی: چشمان بازیگوش و ابروان زیبا، همچون جادوگری با کمان، جذابیت خاصی دارند و گیسوان جذاب دلبند که همانند کمندی است، دل را میرباید.
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی در دام دست سرنوشت بمانی و تا کی در جاذبهی سحرآمیز نگاه آسمان گرفتار شوی؟
هوش مصنوعی: به چه زمانی باید به درد جدایی امید بسته باشم و چه زمانی باید چهرهام را با تیغ محرومیت زخم بزنند؟
هوش مصنوعی: در چشمان کسی که امن و آرامش دارد، نیشی وجود دارد و در کام کسانی که فتنه و بلوا ایجاد میکنند، نوشی میچشیم. با دوستان مثل زهر رفتار میکنیم و با دشمنان مانند قند نرم و شیرینیم.
هوش مصنوعی: نگرانم که اگر شعلهای در خرمن تو بیفتد، ای ماه، این باعث شود که من از دل خود نالهای بیرون بیاورم که نشاندهنده درد و رنج من است.
هوش مصنوعی: هر شب با دل آزردهام در حضورت شعلهور میشوم، زیرا از شدت علاقهام به تو، هر چشمی که زیبایی را میبیند، باید شمعی در دل داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر گلبرگ زیبایی چون سرو از درد و اندوه میگرید، چرا تو چون شمعی که اشک بر صورت دارد، میخندی؟
هوش مصنوعی: بر دامن تو گردی مانند من را نمیپسندم، پس چرا این دل را در برابر کوه بلا میپسندی؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر مرد این حدیثی زنار کفر بندی
دین از تو دور دور است بر خویشتن چه خندی
از کفر ناگذشته دعوی دین مکن تو
گر محو کفر گردی بنیاد دین فکندی
اندر نهاد گبرت پنجه هزار دیوست
[...]
ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی
والله ز سرکه رویی تو هیچ برنبندی
تلخی ستان شکر ده سیلی بنوش و سر ده
خندان بمیر چون گل گر ز آنک ارجمندی
چون مو شدهست آن مه در خنده است و قهقه
[...]
بر خستهای ملامت چندین چه میپسندی؟
کورا نظر بپوشد شوخی به چشمبندی
ای خواجهٔ فسرده، خوبی دلت نبرده
گر درد ما بنوشی، بر درد ما نخندی
چون پسته لب ببستم از ذکر شکر او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.