سر آن ندارد این دل که ز عشق سر ندارد
سر عشق می نگیرد به خودم نمی گذارد
چو تنوره ئیست ز آتش تن من ز گرمی دل
خنک آن تنی ست باری که دلی چنین ندارد
اگر از سر هوائی نفسی زنم به شادی
دل غم پرست بر من همه شادئی سرآرد
من و مجلس غم اکنون که ز بزم شادمانی
نه دلم همی گشاید نه میم همی گوارد
سر عاشقی ندارم به خدا ولیکن این دل
همه راه عشق پوید همه تخم مهر کارد
جگرم گداخت وآمد ز ره دو دیده بیرون
چکند دو دیده اکنون که سرشک خون نبارد
چکنم که راز عشقت ز کسی نهفته دارم
که سرشک خون به سرخی همه بر رخم نگارد
نفسی که می شمارم ز شمار زندگی نیست
به چنین صفت مرا خود که ز زندگان شمارد
چه امید در تو بندد تن و جان و من چو چشمت
لطفی نمی نماید نظری نمی گمارد
ز تو چشم حقگذاری دل بنده خود ندارد
که تو خود دلی نداری که حق کسی گذارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و دردناک عشق میپردازد. شاعر از دلِ دردمند و عشق بیسرش حسرت میزند و میگوید که دلش تحت تأثیر احساساتش قرار دارد، اما سرش نمیتواند این عشق را درک کند. او به گرمای عشق و تنهاییاش اشاره میکند و بیان میکند که حتی در شادیها نیز دلش غمگین است. شاعر از جدایی و بیتوجهی معشوق شاکی است و احساس میکند که امیدش به عشق و زندگی به سرآمده، زیرا معشوق حتی نگاهی به او نمیاندازد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشقش در درونش وجود دارد، اما معشوقش هیچ ارتباطی با این احساسات ندارد.
هوش مصنوعی: این دل نمیتواند تحمل عشق را داشته باشد، زیرا عشق قدرتی فراتر از آن دارد که به خودم اجازه دهم به آن بپردازم.
هوش مصنوعی: وجود من مانند تنوری است پر از آتش و گرما، اما دل من از این حرارت خنک و آرام است. تنها بدنی میتواند این چنین باشد که دلش از این احساسات بیبهره باشد.
هوش مصنوعی: اگر از سر شوق و هیجان نفسی به شادی بکشم، همه غم و اندوه را فراموش کرده و شادی و خوشحالی به سراغ من میآید.
هوش مصنوعی: حالا که در مجلس غم هستم، نه دلم را شادی میدهد و نه میتوانم چیزی خوشی بگویم.
هوش مصنوعی: من به حقیقت عاشق نیستم، اما دل من همیشه در جستجوی عشق است و تمام عشقهای ممکن را در دل میکارد.
هوش مصنوعی: دل من به شدت سوخت و از چشمانم اشکها بیرون آمد. اکنون که چشمانم دیگر اشک نمیریزند، دیگر دردی حس نمیکنم.
هوش مصنوعی: چه کار کنم که راز عشق تو را از دیگران پنهان نگه داشتهام، در حالی که اشکهای خونین بر صورت من نقش بسته است.
هوش مصنوعی: نفسی که من میشمارم به معنای زندگی نیست، پس با این حال، کی میتواند مرا از بین زندههایی که هستند، بشمارد؟
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که وقتی نگاه مهربانی از تو نمیبینم، چه امیدی میتوانم داشته باشم که بدن و جانم به تو وابسته باشد. اگر در چشمانت لطفی نسنجیده شود و نظری ندرخشاند، دیگر دلیلی برای وابستگی نمیماند.
هوش مصنوعی: دل بنده به تو امیدی ندارد، زیرا تو خود هیچ دلی برای احترام به حقوق کسی نداری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد
غم او نمیگذارد که نفس نگه ندارد
چه ز مزرع امیدم دمد از جفای ترکی
که ز ابر التفاتش همه تیغ و تیر بارد
تن خویش تا سپردم به سگش ز غیرت آن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.