گنجور

 
صابر همدانی

گفت همسایه ای مرا دیشب

کز تو خواهم نمود صرف نظر

سببش بهر چاره پرسیدم

گفت چون کیسه ات تهیست ز زر

گفتمش: ای زمرد می بکنار

وی بگیتی زن تو بی شوهر

تو که هستی ز روی من بیزار

کور شو تا نبینیم دیگر