در این زمانه نخواهم شد آشنای کسی
چرا که رنگ ندارد برم حنای کسی
در آن دیار، که کس تب برای کس نکند
دگر چگونه توان مرد از برای کسی؟
کنون که نیست وفا در نهاد نوع بشر
مباش منتظر وعدهٔ وفای کسی
گرت هواست که چینی گلی ز باغ مراد
رضا مشو که رود خار غم به پای کسی
از این سپس نتوان گفت (صابرم)، صابر
کسی بود، که نمینالد از جفای کسی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عدم ارتباط و نزدیکی با دیگران سخن میگوید. او با اشاره به عدم وفا و صداقت در روابط انسانی، بیان میکند که در دنیای امروز، هیچکس برای دیگری ارزشی قائل نیست و انتظار وفا از دیگران بیفایده است. شاعر به این نتیجه میرسد که اگر کسی به دنبال خوشبختی و زیبایی است، باید آماده مواجهه با درد و غم باشد، چرا که در دنیا گاهی فقط رنج و جفا دیده میشود. در نهایت، او اعلام میکند که قادر نیست صبر کند و دیگران را تحمل کند، زیرا کسی نمیتواند از ظلم و سختی دیگران بیدرد باشد.
هوش مصنوعی: در این زمانه، نمیخواهم با کسی دوست شوم، زیرا به نظر میرسد که هیچ کسی برای من جذابیتی ندارد.
هوش مصنوعی: در آن سرزمین، جایی که هیچکس برای دیگری دلتنگی نمیکند، چگونه ممکن است انسانی برای کسی دیگر فداکاری کند؟
هوش مصنوعی: حالا که وفا در ذات انسانها وجود ندارد، نباید منتظر وفای کسی باشی.
هوش مصنوعی: اگر آرزو داری که گلی از باغ آرزوهای خوب به دست بیاوری، بهتر است دست به کار نشوی، زیرا ممکن است با درد و غم مواجه شوی.
هوش مصنوعی: از این پس نمیتوانم بگویم که من صابر هستم، زیرا صبر به معنای این است که کسی از بد رفتاری دیگران حسرت و شکایت نداشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیک نظر کندم دیده مبتلای کسی
ندیده است چو دیده کسی بلای کسی
خرابی دل من نیست جز زدیدهٔ من
که بسته باد چنین روزن از سرای کسی
ز دست دیده چه سازم مرا بجان آورد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.