گنجور

شمارهٔ ۷۴ - بی وفا

 
عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی » غزلیات
 

بی وفا یارا چنین تا کی جفا کاری کنی

نیست وقت آنکه به یک خنده وفاداری کنی؟

این چه قسمت باشد ای بی رحم انصافی بده

بر من مسکین ستم با دیگران یاری کنی

با وجود مردم دیگر نمی دانم چرا

میل دائم جانب رندان بازاری کنی

وقت آن آمد که دستی بر دل زارم نهی

خون شدازدست تودل تا چند خونخواری کنی

خانه دل گر فرو ریزد ز یاد روی توست

سهل باشد هر عمارت کش تو سرداری کنی

شیون و زاری مکن محیی دگر کان سنگدل

جور افزون می کند هر چند تو زاری کنی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

یاسین نوشته:

در مصراع دوم بیت اول کلمه«یک» اضافی می‌باشد

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام