گنجور

 
عبدالقادر گیلانی
 

ای که می نالی زدوران ،جورِ یار من نگر

اضطراب از من نگر صبرو قرار من نگر

جانب گلشن مروکان، یک دو روزی بیش نیست

پر ز اشک لاله گون دائم کنار من نگر

ای که میگوئی ندادم دل به خوبان هیچگه

سوی میدان آی و شهسوارِ من نگر

سینه ام پرداغ و چهره گل گل از خوناب اشک

یک زمان سویِ من آ ، باغ و بهار من نگر

باشدت رحمی فتد در دل بیائی سوی من

حال زار من ببین شخص نزارِ من نگر

گرتو داری میل خوبان دیده عبرت گشای

سینه پرسوزو چشم اشکبارِ من نگر

شکر کن محیی که در راه تو خاری بیش نیست

هرطرف صد کوه غم در رهگذار من نگر

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.