گنجور

شمارهٔ ۲ - پیرکنعان

 
عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی » غزلیات
 

گرندادی آرزوی وصل جانان ،جان مرا

زندگی نگذاشتی بی او غم هجران مرا

سرومن آغشته دراشک جگرخون من است

فارغم گرباغبان نگذاشت در بستان مرا

نیست فرقی درمیان شخص من با سایه ام

بس که در آتش فکنده این دل سوزان مرا

حال من چون پیر کنعان شد کنون چون بینمت

بس که آمد سیل اشک از دیده گریان مرا

جامه جان چاک شد در وادی عشق وهنوز

هرطرف صد خارغم بگرفته دامان مرا

همچو من یارب که گردد بی نصیب از وصل یار

ای که دور انداختی از صحبت جانان مرا

این که با مردم مدارا می کنم از بهر توست

ورنه کی پروا بود ازقول بدگویان مرا

خانه من گلخن وفرش من از خاکستر است

تاکه چون محیی بخوانی بی سروسامان مرا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

siah1984 نوشته:

ورنه کی پروا بود از قول بدگویان مرا؟!

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.