گنجور

شمارهٔ ۱۴ - الله گو

 
عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی » غزلیات
 

باتو ای عاصی مرا صلح است هرگز جنگ نیست

زانکه غیر از غم تو را اندر دل تنگ نیست

روی زرد خود به ما کن زانکه بر درگاه ما

هیچ روئی بهِ ز روی زعفرانی رنگ نیست

در دل شب ها رسن در گردن افکن توبه کن

بنده را پیش خدا از توبه کردن ننگ نیست

گو » الله « گر شراب و بنگ خوردی توبه کن

یاد ماکن چون دهانت پر شراب و بنگ نیست

ما بدی ها را به نیکوئی بدل خواهیم ساخت

کار ما با بندگان بد به جز این رنگ نیست

در دلِ سنگینِ بدکاران امید فضل ماست

جای جوهرهای سنگین جز میان سنگ نیست

عاصیان دارند نظر بر ما وما بر عاصیان

ما چو کردیم آشتی؛کس ر مجال جنگ نیست

پشّه لنگی که بار او گران افتاده است

میرود افتان و خیزان گرچه پیشاهنگ نیست

نیک مردان جهان گر چنگ در طاعت زنند

محیی مفلس ترا جز فضل حق در چنگ نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام