گنجور

 
بیدل دهلوی

حایل عزم نفس‌گرد ره و فرسنگ نیست

مقصد دل نیست پیدا ورنه قاصد لنگ نیست

نغمه‌ها بی‌خواست می‌جوشد ز ساز ما و من

حیرت آهنگیم درآهنگ ما آهنگ نیست

در محیط از خودنماییها نمی‌گنجد حباب

گرنفس برخود نبالدگوشهٔ دل تنگ نیست

سکتهٔ صد مصرع موجست تمکین‌گهر

در دبستان ادب‌سنجی تأمل دنگ نیست

چون طبایع خورد برهم غیرت انشا می‌کند

صلح‌گربریک نسق باشد شرردر سنگ نیست

مایه این صوم و صلات آنگاه سودای بهشت

می‌شود معلوم زاهد جز دکان بنگ نیست

بیش ازین برخود مچین پست وبلند اعتبار

جز سروپایی‌که داری افسر و اورنگ نیست

نام اگر آیینه خواهد، جوهر تمثال کو

عالم تصویر عنقاییم ما را رنگ نیست

تیره می‌سوزی چرا ای‌شمع نزدیک است صبح

تاشب است‌آیینهٔ خورشیدهم بی‌زنگ نیست

خواه عریان جلوه‌گر شو، خواه مستوری‌گزین

هرچه باداباد درکار است‌، اینجا ننگ نیست

بیدل از طاقت جهانی را به خودکردی طرف

با ضعیفی‌گرتوانی صلح‌کردن جنگ نیست

 
sunny dark_mode