نشسته بر سر کویی و فتنه بر پا نیست
ز حیرت تو کسی را به جنگ پروا نیست
ز چشمم از به کناری، نشو ز طوفان امن
کنار چشم من است این، کنار دریا نیست
قدح به دست و چو نرگس همیشه مخموریم
می خمارشکن در پیاله ما نیست
نسوخت چون دگری را به بزم، دانستم
که جز به خدمت پروانه شمع بر پا نیست
از آن ز مصر به کنعان نمیرود یوسف
که مهربانی یعقوب چون زلیخا نیست
به یاد زلف بتان آنقدر قلم زدهایم
که در سفینه ما جز خط چلیپا نیست
به جرم مهر خود از چشم خلق افتادیم
وگرنه چشم بداندیش در پی ما نیست
به قتل خود مکن ایما به غمزهاش قدسی
ستیزهخوی تو را حاجت تقاضا نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به مسائلی چون عشق، زیبایی و تنهایی میپردازد. او به توصیف حالتی میپردازد که در آن فردی در کوی عشق نشسته و هیچ نشانهای از فتنه یا درد نیست. چشم شاعر به طوفانی مینگرد که مجاور اوست، اما در دریا قرار ندارد. او و دوستانش همیشه در حالت مستی هستند و هیچ میخوارشکنی در پیالهشان نیست. همچنین به این نکته اشاره میکند که جز خدمت به محبوب هیچ لذتی وجود ندارد و از عشق خود به زلیخا و یعقوب هم صحبت میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که به خاطر مهر و محبت خود از نگاه مردم افتاده است و از معشوق خود میخواهد که او را به قتل نرساند، چرا که او نیازی به تقاضا برای نزاع ندارد.
هوش مصنوعی: در گوشهای نشستهای و در اینجا هیچ آشفتگی وجود ندارد. هیچکس به خاطر شگفتی تو، نگران نیست و جنگی در کار نیست.
هوش مصنوعی: چشم من با طوفانی مواجه است که در کنارش، آرامش و امنیتی وجود دارد. این آرامش مربوط به چشم من است و به معنای دریا نیست.
هوش مصنوعی: جامی در دست داریم و همچنان مانند نرگس خمار و شگفتانگیز هستیم. اما این میخمارشکن، در پیاله ما وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در بزم و شادی نمیسوزد همانند دیگران، متوجه شدم که تنها در خدمت و علمی که پروانه در کنار شمع انجام میدهد، زندگی معنایی دارد.
هوش مصنوعی: یوسف تنها به خاطر محبت یعقوب به کنعان نمیرود، زیرا زلیخا آن مهربانی را ندارد.
هوش مصنوعی: ما آنقدر از زیباییهای یار و زلفهای او نوشتهایم که در دفتر ما تنها آثار عشق و زیبایی باقی مانده است.
هوش مصنوعی: ما به خاطر محبت و عشق خود در نظر مردم مورد قضاوت قرار گرفتیم، در حالی که اگر این محبت نبود، دیگران به ما توجهی نمیکردند.
هوش مصنوعی: به خاطر روشهای غیرمستقیم و زیرکانهای که به کار میبری، خود را به دردسر نینداز. تو نیازی به درخواست و تقاضای چیزی نداری، زیرا ذات تو با روحی مقدس و جنگجوست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز مردمان مشمر خویش را به هیات و شکل
که مردمی نه همین هیکل هیولا نیست
به حسن ظاهر و باطن مسلمت نکنند
که این دو هم ز صفتهای روح حیوانیست
وگر تو گویی نطقست مر مرا گویم
[...]
بزرگوارا دانی که نه ز تقصیرست
اگر دعا گو بر درگه تو پیدا نیست
ز روی ظاهر و صورت رهی گر آنجا نیست
رواست؛ زانکه بصورت رهی گرانجا نیست
تو را چو در همه عالم به حسن یکتانیست
ازان به حال منت هیچگونه پروا نیست
تو را به ماه درخشنده نسبتی نکنم
که ماه را رخ گلگون و چشم شهلا نیست
غریب نیست که روی تورشک خورشید است
[...]
شهی که پاس رعیت نگاه میدارد
حلال باد خراجش که مزد چوپانیست
وگر نه راعی خلق است زهرمارش باد
که هر چه میخورد او جزیت مسلمانیست
بحسن روی تو خورشید عالم آرانیست
بلطف رسته دندان تو ثریا نیست
توئی چو سرو ولی سرو ماهرخ نبود
توئی چو ماه ولی ماه سرو بالا نیست
ز جان غلام قد همچو سرو آزادت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.