گنجور

شمارهٔ ۷۷

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

عشق را چون شعله غیر از سوختن دربار نیست

هرکه شد ز اهل سلامت مرد این بازار نیست

کاش یک بار افتدش بر گلشن کویت گذر

آنکه گوید سرو را پا هست چون رفتار نیست؟

ماجرای عشق چندان هست کایشان را بس است

عاشقان را پرسش روز جزا در کار نیست

غنچه از بهر صبا چیده‌ست بر هم برگ گل

ورنه مرغان چمن را آشیان جز خار نیست

چون گره بر رشته افتد دست دست ناخن است

بر دل آزرده‌ام رحمی به از آزار نیست

باغ را نظاره‌گی چون دیده در مژگان گرفت

بلبلان را ناله تنها از جفای خار نیست

کفر و دین منسوخ گشت و عشق در کار خودست

قید عاشق همچو شغل سبحه و زنار نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام