گنجور

شمارهٔ ۶۵

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

گذشت فصل گل و رغبت چمن باقی‌ست

وداع کرد شراب و خمار من باقی‌ست

برای جیب دریدن عزیز دارم دست

اگرچه پیرهنم پاره شد کفن باقی‌ست

ترا گمان که سخن شد تمام و نشنیدی

سخن نمی‌شنوی ورنه صد سخن باقی‌ست

کفایت است دلیل بقای ناز و نیاز

فسانه‌ای که ز شیرین و کوه‌کن باقی‌ست

شکست جام و حریفان شدند و مرد چراغ

ز سادگی دل من خوش که انجمن باقی‌ست

اگر روی به سفر غربت است و غم قدسی

وگر سفر نکنی محنت وطن باقی‌ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام