گنجور

 
قدسی مشهدی
 

ز ایمان همتی چون آن نگار چین شود پیدا

که از هر چین زلفش رخنه‌ای در دین شود پیدا

ز حسن ساده گل داغ خواهد شد دل بلبل

چو گرد عارض خوبان خط مشکین شود پیدا

چو زلف عنبرافشان صبحدم در باغ بگشایی

ز شبنم خال مشکین بر رخ نسرین شود پیدا

بتی دارم که بر خورشید اگر سیلی زند حسنش

عجب نبود میان روز اگر پروین شود پیدا

سراپا لب شود ماه نو و بوسد رکابش را

چو خورشید جهانگردم ز پشت زین شود پیدا

به فکر صورت خوبان چو قدسی نکته پردازد

ز لفظ ساده‌اش صد معنی رنگین شود پیدا