داد گلبن در چمن یاد از گلافشانی مرا
بلبلان کردند تعلیم غزلخوانی مرا
راز من چون نقش پیشانی ز کس پوشیده نیست
از ازل بازست چون آیینه پیشانی مرا
هر طرف هنگامهای گرم است از من همچو شمع
روشناس انجمن دارد سرافشانی مرا
کی لباس من شود پیراهن فانوس چرخ
شعله شمعم کند گردن گریبانی مرا
جوهر ذاتم نخواهد فیض ابر و آفتاب
آسمان مشناس گو دریایی و کانی مرا
کاش هر مویی مرا میبود چشم حیرتی
دیده تنها برنمیآید به حیرانی مرا
پیکرم را از لباس عافیت عریان مدان
پیرهن چون غنچه در بر کرده زندانی مرا
تا گریبان، غنچه این باغ در دلبستگیست
سرو دارد داغ در بر چیده دامانی مرا
اشک یعقوبم کند دیوانه بیتالحزن
ورنه از جا درنیارد ماه کنعانی مرا
ذوق برگ سوسن از خنجر نیابم این زمان
یاد آن روزی که کردی غنچه پیکانی مرا
ترک دفترخانهام فرمود ذوق شاعری
به بود دیوان شعر از خط دیوانی مرا
زلف جانان نیستم قدسی چرا باید گرفت
از نسیم و شانه تعلیم پریشانی مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی از احساسات عمیق، عشق و غم اشاره دارد. شاعر از زیباییها و نازکخلقیهای زندگی سخن میگوید و در عین حال دلتنگی و آشفتگی خود را نیز بروز میدهد. او به یاد گلافشانیها و غزلخوانی میپردازد و رازهای درونیاش را که همانند نقش پیشانیاش نمایان است، بیان میکند. شاعر از ناتوانیاش در پنهان کردن احساساتش میگوید و حسرت دارد که کاش هر مویی از او، چشمی بر حیرتها و زیباییهای دنیا میداشت. او به کمرنگی ظاهری و عریانی روحش در پوشش عافیت اشاره میکند و همچنان در اندیشههای عاشقانه و غمناک خود غرق است. برآیند کلی شعر، بیان تنهایی و زیبایی عشق با نگاهی عمیق و فلسفی است.
هوش مصنوعی: در باغ، گلها به من یاد دادند که چگونه گلافشانی کنم و بلبلان به من درس خواندن غزل دادند.
هوش مصنوعی: راز من مانند نقش روی پیشانیام، از چشم دیگران پنهان نیست. این راز از آغاز وجودم بر من عیان بوده و مانند آینهای است که حقیقت مرا نشان میدهد.
هوش مصنوعی: در هر سو شور و حال و استقبال وجود دارد، اما من مانند شمعی که در جمع نور افشانی میکند، با درخشش و زیباییام در دل این اجتماع میدرخشم.
هوش مصنوعی: کی به من لباس میپوشاند که همچون پیراهنی از نور، مانند فانوس درخشان باشد؟ شعله شمع مانند گردنبند بر گردنم میتابد و مرا زینت میبخشد.
هوش مصنوعی: ذات من به عشق و صفا نیازی به نعمتهای آسمانی ندارد، پس وابسته به آنچه از آسمان میبارد و میتابد نیستم. من در عمق وجودم مانند دریایی بزرگ و باارزش هستم که هیچ چیز نمیتواند ارزش و عظمت آن را نشان دهد.
هوش مصنوعی: ای کاش هر کدام از موهایم یک چشم داشتند که به شکوه و شگفتی نگاه کنند، زیرا تنها این چشم نمیتواند حیرت و شگفتی من را بهخوبی نشان دهد.
هوش مصنوعی: بدن من را به خاطر پوشش راحتیام عریان ندان، چرا که مانند غنچهای که در لباس خود گرفتار مانده، من نیز در قید و بند زندگی هستم.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تا زمانی که دلمشغولیها و وابستگیها وجود دارند، زیبایی و شگفتیهای این دنیا نیز در دل انسان نقش بسته است. در اینجا، «غنچه» به معنای زیبایی و جوانی باغ و «سرو» به نشانهای از عشق و احساسات عمیق بیان شده است. همچنین، داغی که به سینهاش چسبیده، رمز احساسات و عشقورزی اوست و دامنش نشانهای از زیبایی و جذابیت اوست.
هوش مصنوعی: من مانند یعقوب اشک میریزم و در سوگ عشق خود دیوانه شدهام. اگر عشق کنعانیام به سراغم نیاید، قادر نخواهم بود که از این حال پریشان و غمگین خارج شوم.
هوش مصنوعی: بسیار خوشحالم که در حال حاضر از زیبایی گل سوسن لذت میبرم، اما این لذت نمیتواند عذاب خاطرهای را که از آن روزی که تو جوانهی امید را در من بیدار کردی، فراموش کند.
هوش مصنوعی: ترک دفترخانهام فرمود، یعنی به من گفت که این کار اداری را کنار بگذار. ذوق شاعری به این میگوید که عشق و انگیزه برای شعر گفتن از من خواسته شده است. درواقع، به این نتیجه رسیدم که نوشتن شعر از نوشتن کارها و مدارک اداری برای من ارزشمندتر است.
هوش مصنوعی: من زلف محبوب را مانند یک وجود مقدس نمیدانم، پس چرا باید از نسیم و شانه ناامیدی بگیرم و دچار پریشانی شوم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خداوندی که چون در بزم بنشانی مرا
از بلا و محنت ایام برهانی مرا
حق خدمت دارم اندر دولت تو سالها
گر کس دیگر نمیداند همی دانی مرا
تا قیامت فخر من باشد که اندر بزم خویش
[...]
آخر ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا
در فراق خویشتن چندین چه رنجانی مرا؟
همچو الحمدم فکندی در زبان خاص و عام
لیک خود روزی بحمدالله نمیخوانی مرا
ای که در خوبی به مه مانی چه کم گردد زتو
[...]
ای نسیم صبحدم بگذر بخاک درگهی
کز غبارش چشم جان گشتست نورانی مرا
درگه آنکس که تصدیقش کند قاضی عقل
گر کند دعوی که میزیبد جهانبانی مرا
آصف ثانی علاء ملک و دین کز احتشام
[...]
کفر عشقت می کند منع از مسلمانی مرا
بند زلفت می کند جمع از پریشانی مرا
آن صفا کز کفر عشقت در دلم تأثیر کرد
هرگز آن حاصل نیاید زین مسلمانی مرا
پادشاه عشق اسیرم کرد و گفتا بعد ازین
[...]
ای که بر من میکشی خط و نمیخوانی مرا!
بر مثال نامه، بر خود چند پیچانی مرا؟
راندهاند روز ازل، بر ما بناکامی، قلم
نیستم، کام دل آخر تا به کی رانی مرا؟
در سر زلف تو کردم، عمر و آن عمر عزیز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.