گنجور

 
قدسی مشهدی
 

نخیزد از دل مرغان باغ، افغانی

که ناخنی نزند بر دل پریشانی

هزار عقده‌ام از دل به یک خدنگ گشود

فروختم چمنی غنچه را به پیکانی

ز شرم عشق اسیر تو آب گشته مگر؟

که شد ز دام تو هر حلقه، چشم گریانی

به غیر جیب‌دریدن نداند، آنکه بود

چو شمع تا نفس آخرش گریبانی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.