گنجور

 
قدسی مشهدی
 

به نومیدی خوشم، ناکامی‌ام کام است پنداری

دلم را بی سرانجامی سرانجام است پنداری

شراب ناامیدی خوش گوارا شد مزاجم را

حریفان را می وصل تو در جام است پنداری

میان روز و شب، بی دوستان فرقی نمی‌بینم

به چشمم اول صبح آخر شام است پنداری

به گوشم امشب آواز جرس نزدیک می‌آید

ز من تا محمل مقصود، یک گام است پنداری

خیال وصل بستن، بهتر از وصلش کند شادم

نشاط نشاه‌ام در خنده جام است پنداری

ز اهل خانقه قدسی بسی شید و ریا دیدم

به چشمم حلقه توحیدشان دام است پنداری