به نومیدی خوشم، ناکامیام کام است پنداری
دلم را بی سرانجامی سرانجام است پنداری
شراب ناامیدی خوش گوارا شد مزاجم را
حریفان را می وصل تو در جام است پنداری
میان روز و شب، بی دوستان فرقی نمیبینم
به چشمم اول صبح آخر شام است پنداری
به گوشم امشب آواز جرس نزدیک میآید
ز من تا محمل مقصود، یک گام است پنداری
خیال وصل بستن، بهتر از وصلش کند شادم
نشاط نشاهام در خنده جام است پنداری
ز اهل خانقه قدسی بسی شید و ریا دیدم
به چشمم حلقه توحیدشان دام است پنداری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساس ناامیدی و ناکامی خود اشاره میکند و بیان میکند که این ناامیدی برای او به نوعی لذتبخش و خوشایند شده است. او میگوید که در میان نداشتن دوستان، روز و شب برایش فرقی نمیکند و به نظرش زمان بیمعناست. همچنین، او به صدای جرس که نزدیک میشود اشاره میکند و از آن به عنوان نشانهای از امید یاد میکند. شاعر از خیال وصال و خوشحالی ناشی از آن نسبت به واقعیت وصال صحبت میکند و به نظرش، این خیال بهتر از واقعیت است. در نهایت، او از افرادی که در خانقاه ظاهر میشوند و ریاکارانه رفتار میکنند، ناامید است و آنها را به عنوان دام توحید میبیند.
هوش مصنوعی: به ناامیدی خوشحالم و فکر میکنم که ناکامیام شیرین است. به نظر میرسد دل من در بیسرانجامی به یک سرانجام رسیده است.
هوش مصنوعی: من در مزاج خود طعمی از شراب ناامیدی را چشیدهام که خوشایند است. انگار حریفان در این میهمراه تو هستند و من تصور میکنم این وصل تو در جام است.
هوش مصنوعی: در میان روز و شب، احساس میکنم که بدون دوستانم هیچ تفاوتی وجود ندارد. به نظر میرسد که صبح ابتدا و شام انتها یکی است.
هوش مصنوعی: امشب صدای زنگ کاروان به گوشم میرسد و احساس میکنم که فقط یک قدم با مکان مورد نظر فاصله دارم.
هوش مصنوعی: اندیشیدن به وصال و نزدیکی با محبوب، برایم شیرینتر از خود وصال است. شادابی و سرورم در لبخند و خندهام نمایان است.
هوش مصنوعی: از دوستان اهل خانقاه، افرادی را دیدهام که بسیار دچار خودنمایی و ریا هستند. به نظر میآید که حلقه توحید آنها، در واقع دام فریب آنهاست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداری
زمین از تنگ میدانی لب بام است پنداری
ز تیغش تا جدا شد زخم در خمیازه می افتد
دم شمشیر سیرابش لب جام است پنداری
درین وادی به آهو چشمی افتاده است کار من
[...]
لب لعلش ز میگونی لب جام است پنداری
به رویش حلقه های زلف، گلدام است پنداری
فریب آمیز با هرکس نگاهی آنچنان دارد
که آن آهوی وحشی با همه رام است پنداری
عجب جمعیتی اهل هوس در محفلت دارند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.