گنجور

 
قدسی مشهدی

به نومیدی خوشم، ناکامی‌ام کام است پنداری

دلم را بی سرانجامی سرانجام است پنداری

شراب ناامیدی خوش گوارا شد مزاجم را

حریفان را می وصل تو در جام است پنداری

میان روز و شب، بی دوستان فرقی نمی‌بینم

به چشمم اول صبح آخر شام است پنداری

به گوشم امشب آواز جرس نزدیک می‌آید

ز من تا محمل مقصود، یک گام است پنداری

خیال وصل بستن، بهتر از وصلش کند شادم

نشاط نشاه‌ام در خنده جام است پنداری

ز اهل خانقه قدسی بسی شید و ریا دیدم

به چشمم حلقه توحیدشان دام است پنداری

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداری

زمین از تنگ میدانی لب بام است پنداری

ز تیغش تا جدا شد زخم در خمیازه می افتد

دم شمشیر سیرابش لب جام است پنداری

درین وادی به آهو چشمی افتاده است کار من

[...]

سلیم تهرانی

لب لعلش ز میگونی لب جام است پنداری

به رویش حلقه های زلف، گلدام است پنداری

فریب آمیز با هرکس نگاهی آنچنان دارد

که آن آهوی وحشی با همه رام است پنداری

عجب جمعیتی اهل هوس در محفلت دارند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه