گنجور

شمارهٔ ۳۹۲

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

چو درد عشق تو کرد آشنای خویشتنم

غمت چرا نخورد غم برای خویشتنم

دلم چه یافته در کوچه پریشانی؟

که می‌برد همه عمر از قفای خویشتنم

مرا کرشمه دیگر فریب داد ای گل

به رنگ و بو نرود دل ز جای خویشتنم

چو دل که قطره خون است و خون خورد دایم

یکی شدم به غم و خود غذای خویشتنم

ز بس که کرد علاج و نداشت سود مرا

طبیب کرد خجل از دوای خویشتنم

ز عشق، گرد جنون نیست بر جبین دلم

که کرد چشم خرد، توتیای خویشتنم

به من ز دوستی‌ات شد جهان چنان دشمن

که در هراس ز بند قبای خویشتنم

شده‌ست پی سپر راه عشق تا پایم

بود چو نقش قدم، رخ به پای خویشتنم

برای گشت چمن مضطرب نیم چو نسیم

چو شعله رقص‌کنان در هوای خویشتنم

نیم به عیب کس از عیب خویشتن مشغول

تمام خارم و مخصوص پای خویشتنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام