گنجور

 
قدسی مشهدی

در بزم طرب، باده نابی نکشیدیم

لب خشک شد و منت آبی نکشیدیم

چون مور ضعیف از عقب شاهسواران

گامی ندویدیم و رکابی نکشیدیم

بر خلد گذشتیم و نکردیم نگاهی

در میکده مردیم و شرابی نکشیدیم

همراه نسیم سحری عمر به سر رفت

از روی گلی، طرف نقابی نکشیدیم

بستیم ز احوال دو عالم لب پرسش

منت ز کس از بهر جوابی نکشیدیم

بر سینه ز بس داغ بهشتی‌صفتان بود

در دوزخ جاوید، عذابی نکشیدیم

قدسی چو شب و روز به رویت نگران بود

در چشمش ازان سرمه خوابی نکشیدیم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
وحشی بافقی

دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم

در گوشهٔ باغی می نابی نکشیدیم

چون سبزه قدم بر لب جویی ننهادیم

چون لاله قدح بر لب آبی نکشیدیم

بر چهره کشیدیم نقاب کفن افسوس

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه