گنجور

 
قدسی مشهدی

ما رخت دل ز کعبه به بتخانه برده‌ایم

چون می، ز شیشه راه به پیمانه برده‌ایم

از عشق پی به حسن برد هرکسی و ما

از نور شمع، راه به پروانه برده‌ایم

می‌گردد از حباب، سبکتر به روی می

این ساغر گران که به میخانه برده‌ایم

از اشک خود که آبله دل بود تمام

بهر کبوتران حرم، دانه برده‌ایم

ناآشناتریم ز هرکس گمان بری

ما عرض آشنایی بیگانه برده‌ایم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
نظیری نیشابوری

ما برق جای نور به کاشانه برده ایم

آتش به پاسبانی پروانه برده ایم

بگرفته خواب دیده بخت و امید را

از بس ز وعده های تو افسانه برده ایم

با ما اگر خدای کند دشمنی بجاست

[...]

صائب تبریزی

ما توبه را به طاعت پیمانه برده‌ایم

محراب را به سجده بتخانه برده‌ایم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه