عافیت غم را مداوا کرد و زین غم سوختم
هرکسی از داغ سوزد، من ز مرهم سوختم
خندههای شادی گل در چمن داغم نکرد
غنچه را دیدم غمی دارد، ازان غم سوختم
در محبت شعله افزون گردد آتش را ز آب
تا چو شمعم بود در هر قطرهای نم، سوختم
بس که دارم ذوق غم، هرجا که دیدم ماتمیست
من در آن ماتم، فزون از اهل ماتم سوختم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربیات عاطفی عمیق خود سخن میگوید. او به نوعی غم و درد اشاره میکند که حتی مداوا نیز نمیتواند آن را از بین ببرد. او درک میکند که دیگران نیز از داغ و فقدان رنج میبرند، اما او به خاطر عشق و محبت عمیقتری که دارد، حتی در شادیها هم غم را احساس میکند. شاعر به این نکته میپردازد که غم و شادی برای او به هم پیوستهاند و در هر جا که ماتمی باشد، او بیشتر از دیگران سوخته است. بهنوعی، او در دل خود شعلههای عشق و درد را همزمان حس میکند.
هوش مصنوعی: آرامش درد را درمان کرد، اما من از این درد به شدت سوختم. هرکسی به خاطر دردی میسوزد، اما من از آرامشی که برایم آوردهاند میسوزم.
هوش مصنوعی: خندههای شاداب گل در چمن به من حس دلتنگی نداد، اما وقتی غنچه را دیدم متوجه شدم که در دلش غمی وجود دارد و از آن غم ناراحت شدم.
هوش مصنوعی: در عشق، آتش به خیال آب و آتش بیشتر میشود، طوری که با وجود باران، در هر قطرهای گویی شمعی هست که میسوزد.
هوش مصنوعی: به خاطر احساس عمیق غم و اندوهی که در من وجود دارد، هر جا که با صحنهای از سوگواری روبرو شوم، بیشتر از خود سوگواران در آنجا دچار سوز و گداز میشوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.