گنجور

شمارهٔ ۳۵۰

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

از لعل لبت جز طمع خام ندارم

دارم هوس کام، اگر کام ندارم

دل را به خیال از تو تسلی نتوان کرد

بشتاب که من طاقت پیغام ندارم

ترکی به نگه کرده مرا مست، حریفان

معذور که پروای می و جام ندارم

ای آتش سوزان، چو سپند سر آتش

تا روی ترا دیده‌ام آرام ندارم

دشنامی ازو باز کشیدم به دعا من

هرچند لبت گفت که دشنام ندارم

خوش می‌گذرد خوش، به پریشانی‌ام اوقات

تا زلف پریشان نکنی، شام ندارم

بر گرد دل از شوق تمنای تو گردم

در کوی تو گر جا به در و بام ندارم

گشتم به کمند تو گرفتار چو قدسی

پروای گرفتاری ایام ندارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام