غیر آه و اشک حسرت نیست در بارم چو شمع
تا به مغز استخوان شد گرم، بازارم چو شمع
تا کف پا گر درین محفل بسوزد پیکرم
بر سر بالین نمیآید پرستارم چو شمع
ماندهام از خامی خود دور، ورنه دوست گفت
هرکجا پروانهای باشد، خریدارم چو شمع
اهل مجلس هرکه را بینی خریدار من است
در وفای شعله تا گرم است بازارم چو شمع
ز آتش سودا، درین محفل پی بیرونشدن
دست و پایی میزنم، اما گرفتارم چو شمع
محو یک نظاره بودم تا سراپا سوختم
پای در خوابم چه دید از چشم بیدارم چو شمع
از خراباتم به مسجد گر بری، تاب نفس
میکند مسواک را روشن، شب تارم چو شمع
چون سمندر، سر ز آتشخانه بیرون کردهام
شعله بر گردن، به جای سر، بود بارم چو شمع
اشک گرمم بس که دارد سعی در تعمیر من
شعله را در خانه تن کرد معمارم چو شمع
محفلی را میکند افسرده، یک افسردهدل
اشک گرمم هست باقی، تا نفس دارم چو شمع
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از احساسات عمیق و دردهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر خود را به شمعی تشبیه میکند که در محفل سوختن و سوزاندن درگیر است. او از حالتی احساساتی میگوید که همچون شمع به خاطر عشق و اشکهای حسرتش میسوزد. شاعر در تلاش برای جلب توجه و عشق دیگران است، اما در عین حال به تنهایی و افسردگی خود نیز اشاره میکند. او به وضوح از کشمکشهای درونیاش، اشکها و احساسی که به خاطر عشقش در درونش وجود دارد، سخن میگوید و به زندگی سخت و پرمشقت خود در این مسیر اشاره میکند. به طور کلی، شعر بیانگر تداوم عشق و درد ناشی از آن است.
هوش مصنوعی: در وجود من تنها آه و اشک حسرت باقی مانده است. مانند شمعی که تا عمق استخوانش گرم شده، حال و روز من نیز همواره در هیجان و تلاش است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که پاهایم در این جمع بسوزد، کسی به بالین من نمیآید. پرستاری که مانند شمع است، همیشه برای من نمیآید.
هوش مصنوعی: من از بیتجربگی خود در حالت بلاتکلیفی هستم، اما دوست به من گفت که هرجا پروانهای وجود داشته باشد، من شمعی را که برایش روشن کردهام، خریدار خواهم بود.
هوش مصنوعی: هر کس را که در جمع ببینی، در واقع خریدار من است. تا زمانی که شمع روشن است و گرما دارد، بازار وفای من هم گرم است.
هوش مصنوعی: از عشق و هیجان در این جمع، تلاشی میکنم تا خود را نجات دهم، ولی همچنان درگیر و گرفتارم مانند شمعی که در حال ذوب شدن است.
هوش مصنوعی: من غرق در تماشای زیبایی بودم تا اینکه کاملاً سوزان شدم. در حال خواب بودنم، چشم بیدارم چه چیزهایی از آن دید. مانند شمعی که میسوزد.
هوش مصنوعی: اگر به میخانهام بیایی و به مسجد هم بروی، می بینی که روزنه امید روشن میشود، درست مثل اینکه در دل شب تاریک، نوری مثل شمع درخشید.
هوش مصنوعی: من مانند سمندری هستم که از میان آتش بیرون آمدهام و شعلهها به جای سرم بر گردنم آویزان است، مثل شمعی که در آتش میسوزد.
هوش مصنوعی: اشک من به قدری گرم است که میخواهد مرا دوباره بسازد. معمار من، مانند شمعی است که در خانهام شعلهوری به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: یک فرد ناراحت میتواند به سادگی حال و هوای یک جمع را تحت تأثیر قرار دهد و غم خود را به دیگران منتقل کند. احساس من از این غم شبیه به شمعی است که تا زمانی که نفس دارم، میسوزد و اشکهای داغم باقی خواهد ماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سوز دل برداشت آخر پرده از کارم چو شمع
از گریبان سر برون آورد زنارم چو شمع
از گلاب من داغ اهل دردی تر نشد
طعمه مقراض شد گلهای بی خارم چو شمع
گر چه از تیغ زبان مشکل گشای عالمم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.