گنجور

شمارهٔ ۲۹۹

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

آغشته‌ام چو پنبه ز خوناب داغ خویش

منت ز شاخ گل نپذیرم به باغ خویش

چون آفتاب با همه کس گرمخون مباش

پروانه را دلیر مکن بر چراغ خویش

بوی گلم دماغ خراشد درین چمن

در باغم و چو غنچه بگیرم دماغ خویش

ما را چو کرد دستخوش خویش درد عشق

خود آستین زنیم به شمع و چراغ خویش

ایام گل گذشت و شراب طرب نماند

شد وقت آنکه پر کنم از خون ایاغ خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام