در کوی تو فردوس تمنی نکند کس
با نور رخت، یاد تجلی نکند کس
هرجا رسم، اظهار کنم بیکسی خویش
کز کشتنم اندیشه دعوی نکند کس
بی دولت دیدار تو آرام محال است
گر دل به خیال تو تسلی نکند کس
صحت بر ما خستهدلان راه ندارد
اینجا هوس شربت عیسی نکند کس
نظاره غم از دل بیدرد چه جویی
بینش طمع از دیده اعمی نکند کس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و longing به محبوب است. شاعر بیان میکند که در حضور محبوب هیچکس آرزوی بهشت را ندارد و یاد او در دلها باقیست. او از تنهایی خود سخن میگوید و احساس میکند که هیچکس نمیتواند درد و غم او را درک کند. دیدار محبوب برای او آرزویی محال است و آرامش را بدون او نمیتواند حس کند. همچنین، اشاره میکند که در دل خستهاش امیدی به درمان وجود ندارد و هیچکس نمیتواند غم او را درک کند. در نهایت، اثر عشق و انتظار را در زندگی بیکسی و ناامیدی خود به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: هیچکس در خیابان تو به دنبال بهشت نمیرود و با فروغ چهرهات، هیچکس یاد آن جلوهای را نمیکند.
هوش مصنوعی: هر جا که باید خودم را نشان دهم، بدون اینکه کسی با من باشد، از این میترسم که دیگران به خاطر کشتن من، ادعایی نکنند.
هوش مصنوعی: بدون نعمتِ دیدار تو، آرامش پیدا کردن ممکن نیست. اگر دل کسی نتواند با خیال تو تسکین یابد، برای او آرامشی نخواهد بود.
هوش مصنوعی: در اینجا کسی که دلش خسته و غمگین است، امیدی به بهبودی و صحت ندارد و هیچکس آرزوی نوشیدنیای که عیسی به آن شهرت دارد، نمیکند.
هوش مصنوعی: غمی که از دل آدمی بیرون نیامده را چه فایدهای دارد؟ کسی که بینا نیست، از آنچه در دل دارد طمعی نمیکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.