دلم به عشق فسونساز برنمیآید
زبان به گفتن این راز برنمیآید
چه شد شکفتگیام گر ز پرده بیرون است؟
چو گل ز خندهام آواز برنمیآید
نبسته بال مرا کس، ز ناتوانی خویش
پرم ز عهده پرواز برنمیآید
شدم ز گریه بیاختیار، شهره شهر
کسی به پرده در راز برنمیآید
حیات یک نفس است ای جوان غنیمت دان
که این نفس چو رود، باز برنمیآید
چه شد که دوخته صوفی ز هر دو عالم چشم؟
به عارفان نظرباز برنمیآید
کم از تکلم لب نیست عشوه نگهش
فسون، که گفت به اعجاز برنمیآید؟
مگر شنیده که خاک رهم، که باز امروز
ز خانه آن بت طناز برنمیآید؟
ز سرّ آبلههای دلم که را خبرست؟
ازین صدف، گهر راز برنمیآید
به صبح وصل نیفتی غلط، که در شب هجر
ستارهای غلطانداز برنمیآید
ازین که قامت افلاک شد چو چنگ، چه سود
چو نغمه خوش ازین ساز برنمیآید


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دردهای ناشی از آن سخن میگوید و احساس میکند که زبانش از گشودن راز عشق ناتوان است. او به ناتوانی خود در بیان عشق و غمهایش اشاره میکند و بیان میکند که در اثر گریههایش معروف شده، اما کسی به دل او و رازهایش پی نبرده است. شاعر به جوانی توصیه میکند که حیات را غنیمت بشمارد، زیرا لحظهها نمیتوانند دوباره بازگردند. در نهایت، او به بیفایده بودن تلاشهایش برای بیان عشق و زیباییهای آن میانجامد و به این نتیجه میرسد که بسیاری از احساسات و زیباییها به سادگی قابل بیان نیستند.
هوش مصنوعی: دل من نمیتواند به عشق سحرآمیز ابراز احساسات کند و نمیتواند این راز را به زبان بیاورد.
هوش مصنوعی: چرا که من دیگر درخشان و شاداب نیستم، حتی اگر کسی به من توجه کند؟ مثل گلی که در حال خندیدن باشد، اما صدایی از آن بلند نمیشود.
هوش مصنوعی: هیچکس مانع پرواز من نشده است، اما خودم به دلیل ناتوانیام نمیتوانم پرواز کنم.
هوش مصنوعی: از شدت گریه بیاختیار شدم، اما در دل کسی نمیتوانم راز خود را فاش کنم و کسی از آن خبر ندارد.
هوش مصنوعی: زندگی تنها یک لحظه است، ای جوان، قدر این لحظه را بدان چون این لحظه مانند رودخانهای است که دیگر دوباره به عقب برنمیگردد.
هوش مصنوعی: چرا صوفی از دو جهان چشم بسته است؟ چون عارفان دانا نمیتوانند به این موضوع توجه کنند.
هوش مصنوعی: عشوه و نگاه شیوا و فریبنده او به اندازه کلامش تاثیرگذار است، به طوری که کسی نمیتواند قدرت و اعجاز آن را انکار کند.
هوش مصنوعی: آیا خبر داری که آیا خاک راهم، امروز دوباره از خانه آن معشوق خوشچهره نمیآید؟
هوش مصنوعی: هیچکس از راز دردهای درون دلم خبر ندارد؛ این صدف نمیتواند درش گوهر اسرار را به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: به اشتباه فکر نکن که به صبح وصال رسیدهای، چون در شب جدایی ستارهای که اشتباه و گمراهکننده است، ظاهر نمیشود.
هوش مصنوعی: اگر آسمان به شکلی زیبا و دلکش درآید، چه فایده که از این ساز زیبا هیچ سرودی نمیشنویم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.