گنجور

 
صائب

رتبهٔ بالِ پری باشد پَرِ تیرِ تو را

شوخی چشمِ غزالان است زِهگیر تو را

می‌شود سرسبز از عمرِ ابد، آن را که کِشت

داده‌اند از چشمهٔ خضر، آبِ شمشیر تو را

چرخ نتواند نگاهِ کج به مجنونِ تو کرد

شیر می‌بوسد زمین از دور، نخجیر تو را

شاهدِ گویاست بر حسنِ تمام، اجزای تو

نا‌تمامی، در کفِ نقاش، تصویر تو را

وه چه سلطانی، که بر گردن عزیزِ مصر را

منّتِ زلفِ گره‌گیرست زنجیر تو را

حسنِ دوراندیش آماده‌ست از خط گِردِ مشک

تا کند در منتهای حسن، تعمیر تو را

می‌شمارد گوهرِ شه‌وار را اشکِ یتیم

قلبِ صائب چون فریبد دیدهٔ سیر تو را؟

 
 
 
مشکلات اینترنت
غزل شمارهٔ ۲۲ به خوانش پری ساتکنی عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
طغرل احراری

آفرین شست خدنگ چشم زهگیر تو را

کز دو صد دل بگذراند ناوک تیر تو را!

بند سودای غم یوسف زلیخا کی شدی

گر بدیدی پیچ و تاب زلف زنجیر تو را؟!

رمز سامان تغافل آنقدر فهمیده‌ام

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه