گنجور

شمارهٔ ۲۲

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

وبال جان اسیران مکن رهایی را

مده به اهل وفا یاد بی‌وفایی را

به مرگ هم نبریدم به هرکه پیوستم

کسی نخوانده چو من جزو آشنایی را

میسرست وصالت مرا ولی چه وصال

که یاد می‌کنم ایام بی‌نوایی را

زهی ستاره روشن که دیده شب چو چراغ

تمام کرد به روی تو روشنایی را

مرا ز عشق بتان پیشه مشق رسوایی‌ست

فکنده‌ام ز قلم حرف پارسایی را

به جز تو قدسی اگر داده دل به یار دگر

قبول کرده ز بت دعوی خدایی را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام