گنجور

 
قدسی مشهدی

موسم گل چون حریفان جای در بستان کنند

عندلیبان را ز جای خویش سرگردان کنند

عاشق از مردن نیاساید بگو با اهل مصر

در لحد روی زلیخا جانب کنعان کنند

پر مکرر شد ز خامان دعوی پروانگی

شمع را ای کاش امشب ساعتی پنهان کنند

برنمی‌گردد به فریاد از سر بازار، گل

عندلیبان در چمن بیهوده چند افغان کنند؟

همچو خاکستر ز آتش بی‌نیاز است آنکه سوخت

نیم جانان همچو شمع آتش غذای جان کنند

بر خلاف رسم پیشین، گلرخان شهر ما

ساعتی صد عید و در هر عید صد قربان کنند

کفر و ایمان را ز من عارست قدسی، چون کنم

گر ز ناشایستگی بر من مرا تاوان کنند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

آن کن ای جویای حکمت کاهل حکمت آن کنند

تا بدان دشوارها بر خویشتن آسان کنند

جز که در خورد خرد صحبت ندارند از بنه

بر همین قانون که در عالم همی ارکان کنند

طاعت ارکان ببین مر چرخ و انجم را به طبع

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه