گنجور

شمارهٔ ۱۳۸

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

ما را ز دست جور تو پای گریز نیست

راحت، نصیب دیده خونابه ریز نیست

شد سنگ، خاک در کف طفلان ز انتظار

داغم ازین خرابه که دیوانه‌خیز نیست

با دشمنم چه کار که از بی‌تعلقی

با دوست هم مرا سر و برگ ستیز نیست

در بزم اهل درد به یک جو نمی‌خرند

گر شیشه‌ای ز سنگ بلا ریزریز نیست

خوبان این دیار ندارند یک شهید

دردا که تیغ غمزه درین شهر تیز نیست

گویا ز چشم حلقه زلفش فتاده است

باد صبا که می‌وزد و مشک بیز نیست

داغم که دم ز سوز محبت چرا زند

پروانه را که بال و پر شعله ریز نیست

قدسی فتاده‌ام به طلسمی که چون قفس

صد رخنه بیش دارد و راه گریز نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام