گنجور

شمارهٔ ۹۷

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

باد صبح از گلستان آید همی

یا زکوی دلستان آید همی

سوی من چون بوی رحمن از یمن

بوی آن جان جهان آید همی

می طپد دل چون جلاجل تا بگوش

بانگ زنگ کاروان آید همی

پیکرم شد چون هلال از انتظار

کان مه لاغر میان آید همی

از فراق آن لب یاقوت فام

خون دل از دیدگان آید همی

ناف آهو بوی مویش کی کند

کز نسیمش بوی جان آید همی

پیش تیر آن بت ابروکمان

مرغ دل بازی کنان آید همی

شصت برنگرفته از یک چوبه تیر

صد خدنگ از وی بجان آید همی

هر کجا دردیست درمان ناپذیر

بر تن این ناتوان آید همی

داستان عشق با زاهد مگوی

بوی خون زین داستان آید همی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن