گنجور

شمارهٔ ۸۴

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

تا کی رودم خون دل از هر مژه چون جوی

تا بو که تو چون سرو خرامان بِبَرآئی

بیمار غمت جان به لب و دل نگران است

شاید که به آئین طبیبان بدر آئی

من شمع صفت گریه کنان جان دهم از شوق

چون صبح تو گر با لب خندان ببر آئی

شک نیست که جمعیت خاطر دهدم دست

آن شب که تو با زلف پریشان ببر آئی

پروانه صفت جامۀ جان پیش تو سوزم

چون شمع اگر ای کوکب رخشان ببر آئی

مشکل بتوان زیست به هجران تو هر چند

باور نتوان کرد که آسان ببرآیی

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.