گنجور

شمارهٔ ۸

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

خروشی دوش از میخانه برخاست

که هوش از عاقل و فرزانه برخواست

مُغان خشت از سر خُم برگرفتند

خروش از مردم میخانه برخواست

فروغ روی ساقی در مِی افتاد

زبانۀ آتش از پیمانه برخواست

ز بس با آشنایان جور کردی

فغان از مردم بیگانه برخواست

چنان زنجیر گیسو تاب دادی

که فریاد از دل دیوانه برخواست

پی افروختن چون شمع بنشست

برای سوختن پروانه برخواست

بیا ساقی بیاور کشتی مِی

که طوفان غم از کاشانه برخواست

عجب نبود زتاب جوشش مِی

گر از خُم نعرۀ مستانه برخواست

چو مرغ دل شکنج دام او دید

نخست از روی آب و دانه برخواست

غبارا هر که دست از جان بشوید

تواند از پی جانانه برخواست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام