گنجور

 
غبار همدانی
 

ما از دل و دین در ره دلدار گذشتیم

از هر دو جهان در طلب یار گذشتیم

گاهی به ره صومعه سرمست دویدیم

گاهی ز در میکده هشیار گذشتیم

هرچند در این دایره چون نقطه مقیمیم

زین مرکز آلوده چو پرگار گذشتیم

مقصود نشد حاصل هرجا که دویدیم

از آرزوی خویش به ناچار گذشتیم

گه جامۀ تزویر به بر کرده غبارا

گه با دف و نی از سر بازار گذشتیم