گنجور

شمارهٔ ۵۹

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

زان خاک که با خون دل آمیخته دارم

کوهی به سر از دست غمت بیخته دارم

ساقی به خُمَم باده بپیمای که دیر است

خُمها زمی غم به قدح ریخته دارم

در پا مفکن خسته دلی را که همه عمر

از سلسلۀ زلف تو آویخته دارم

زنجیری زلف توام اکنون که ز اغیار

زنجیر علایق همه بگسیخته دارم

زان پیش که مردم ز لحد سر بدر آرند

من محشری از شور تو انگیخته دارم

دور از تو پی ریختن خون دل خویش

از آه دوصد خنجر آمیخته دارم

بی مهر رخت شب همه شب اشک روانرا

با خون جگر تا سحر آمیخته دارم

یا رب زکه پرسم که سراغی به من آرد

از آن دل دیوانه که بگریخته دارم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی