گنجور

شمارهٔ ۳۲

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

سحر باد صبا از ساحت کوی تو می آمد

که با وی بر مشام جان من بوی تو می آمد

روان شد جوی خون تازه از زخم درون من

همانا بوی مشک از ناف آهوی تو می آمد

چو خُمِّ باده می جوشید مغزم دوش از مستی

به یاد من نگاه چشم جادوی تو می آمد

دلم در خون همی غلطید چون بسمل که از هر سو

بر او زخمی ز یاد تیغ ابروی تو می آمد

به قصد کعبه مُحرِم شد دلم دوش از سر مستی

چو از دنبال او رفتم بمشکوی تو می آمد

ز کوی می فروشان های هو برخاست دانستم

که بر گوش دل مستان هیاهوی تو می آمد

دل دیوانه از هامون به سوی شهر شد مایل

بیادش گوئیا زنجیر گیسوی تو می آمد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان